کُتلت سرد بخورید

خواندن یک صفحه از‌‌ یک کتاب را می‌توان چند گونه تعبیرکرد؛ چیدن شاخه گلی از یک باغ، چشیدن جرعه‌ای از اکسیر دانایی، لحظه‌ای همدلی با اهل دل، استشمام رایحه‌ای ناب، توصیه یک دوست برای دوستی با دوستی مهربان و...
پنجشنبه، 10 اسفند 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
کُتلت سرد بخورید

خواندن یک صفحه از‌‌ یک کتاب را می‌توان چند گونه تعبیرکرد؛ چیدن شاخه گلی از یک باغ، چشیدن جرعه‌ای از اکسیر دانایی، لحظه‌ای همدلی با اهل دل، استشمام رایحه‌ای ناب، توصیه یک دوست برای دوستی با دوستی مهربان و...

همه سکه صدایش می‌کردند بجز عزیز که صداش می‌زد حلیمه خانم و آقاجون که خودش این اسم را روی او گذاشته بود. توی خواستگاری‌اش گفته بود: «این سکه شانس منه.» اما یک سال بعد با این که برایش بچه به دنیا آورده بود فقط او بود که صداش می‌زد «ده‌شاهی».
«ده شاهی آفتابه رو آب کن... ده شاهی خورجین رو بذار روی موتور.» آقاجون مادر عزیز را طلاق داده بود. زن دومش هم که خیلی خوشگل بوده، گفته «من پابند چیِ تو باشم؟ کچلیت یا بی‌پولیت؟» و طلاق گرفته بوده.
این سکه زن سومش بود که وقتی آقاجون نبود قاب عکس آقاجون با زن دومش را به طرف دیوار برمی‌گرداند. یک بار رو به عزیز گفت: «نه این که به ریخت و قیافه‌ش حسودیم بشه‌ها، نگاش نحسی می‌آره، کاش آقات یه کم انصاف داشت. هنوز به اون که رفته می‌گه شکر پنیر، منم شده‌م ده‌شاهی.»

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما