رضا اسماعیلی، عاشق سادهای است که عمرش را به پای خدمت به شعر انقلاب گذاشته است و تاکنون در این راه از هیچ کوششی برای کشش جوانان به سمت شعر انقلاب دریغ نورزیده است.
در سالهای اخیر افرادی که بی غل و غش برای شعر کار کرده باشند کم فروغند. شاید نسل آدمهای این چنینی در حال انقراض باشد. البته دلایلی در انقراض این آدمها دخیل هستند که پرداختن به آنها در این مجال کوتاه فراهم نیست.
شعر معاصر و به خصوص شعر انقلاب اسلامی امروز حرفهای زیادی برای گفتن دارد و افراد زیادی برای سرپا نگه داشتن این درخت تنومند زحمات بسیار کشیدند که از این جمع میتوان به «رضا اسماعیلی» اشاره کرد. اسماعیلی علاوه بر این که در دو حوزه شعر و نقد، فردی پویا و پرتکاپوست، در عرصه خدمت به شعر نیز اینگونه است. او از سالهای ابتدایی انقلاب (که در مجله شاهد به عنوان خبرنگار مشغول بوده) تاکنون که سردبیر شعر ماهنامه «اقلیم نقد» است، دلهای زیادی را به خود جذب کرده است. گواه واژههایی که در سطرهای پیش آوردم، مقالات و یادداشتهایی است که از افراد با سلایق مختلف در نشریه «اقلیم نقد» آمده است.
اسماعیلی، هر جایی برای مطرح کردن «شعر انقلاب» بیابید از دست نمیدهد؛ روزنامه اطلاعات، روزنامه جام جم، سایت شاعران فارسی زبان، مجله اقلیم نقد و ... . هرجایی که نقاط قوت و ضعف در فعالیتهایی که در حوزه شعر انقلاب مشاهده کند، حتماً در یک یادداشت و یا مقالهای به آن میپردازد.
اما شعر اسماعیلی که از نظرگاه محتوا بیشتر از آن بوی تعلیم و تربیت، آموزش، دوری از غفلت های دنیایی، روی آوردن به سمت ملکوت، توجه به مقوله عشق، توجه به ارزشهای انقلاب اسلامی، تکریم شهیدان، اعتراض به بی توجهی نسبت به آرمانهای انقلاب و ... به مشام میرسد، از او یک «شاعر مسلمان» به معنی واقعی کلمه ساخته است. شاعر مسلمانی که دوست دارد همه عناصر بوی خدا بدهند؛
«در اتوبوسها
مهربانی آدمها گل میکند
و آدمها به آدمها آدرس میدهند
در شهر اما
آدمها گم میشوند
لطفاً سئوال نفرمایید»!
(عاشقانههای شرقی ص 176)
اسماعیلی صاحب نگاه مهربانانهای است که تلاش میکند و ما را به همان صداقت زلالی میخواند که سپهری و سلمان هراتی میخوانند. او در نقد این عصر مینویسد؛
«میدانم
عصر پست مدرنیسم است
عصر موبایل، ماهواره و اینترنت
اما هنوز
کلاغ، کلاغ است
بیگناه ... سیاه
ما اما
نه سپیدیم، نه سیاه
و مدام در اشتباه!
و به اقتضای «دَم»
با «باد» هماهنگ
هفتاد رنگ
ای کاش! ما نیز
بی رنگ و نیرنگ
«با هم» میماندیم
«آدم» میماندیم
ای کاش!!»
(عاشقانههای شرقی ص 216 و 215)
شاعر حنجرهی سرخ عشق، در تبیین برخی از نگاههای امروزی دست بردار نیست و انگار در این دنیای معاصر با کمتر چیزی ارتباط برقرار می کند. او در یک شعر کوتاه از مجموعه زیبا و جاندار «عاشقانههای شرقی» با سه گزارهی من، تو، او، اینگونه لب به سخن میگشاید؛
«در کنار هم ایستادهایم
و فاصله ها را نمی بینیم
من، تو، او
انسان معاصر!
بر روی سه صندلی
بی هیچ فاصلهای
کنار هم مینشینیم
و سه پُرس فرهنگ سفارش میدهیم:
پدر بزرگ: فردوسی
پدر: نیما
و من : پست مدرن!
غروب
به خانه بر میگردیم
و باز
صدای خستهی مادر
که سر در گُم میپرسد:
آبگوشت
جوجه کباب
و یا پیتزا ...؟
راستی
از فردوسی تا پیتزا
چقدر راه است؟!»
(عاشقانههای شرقی 172-171)
اسماعیلی دلتنگ انسان معاصر است. او دلش برای سنتهای قدیمی تنگ میشود و دور شدن از این فرهنگها را صلاح نمی داند.
اسماعیلی، بیشتر غزل و نیمایی میسراید که به زعم این قلم در هر دوی این قالبها خوب عمل کرده است. البته این بدان معنا نیست که همه اشعار جناب اسماعیلی عالی است، ولی اگر با نگاه نقدآمیز به اشعار وی نظر کنیم، میبینیم که اینگونه اشعار در آثارش کم نیستند.
شما، عزیز، جوانمرد، استاد، اینها واژههایی است که «اسماعیلی» هرگاه فردی را میبیند از آنها استفاده میکند. در حین یادداشت هر قدر با خودم کلنجار رفتم که چه عنوانی برای «رضا اسماعیلی عزیز» انتخاب کنم یا هیچ واژهای جز واژهی «ساده» بر دلم نشست. رضا اسماعیلی، عاشق سادهای است که عمرش را به پای خدمت به شعر انقلاب گذاشته است و تاکنون در این راه از هیچ کوششی برای کشش جوانان به سمت شعر انقلاب دریغ نورزیده است. خودش هم در غزلی به سادگی خودش اعتراف میکند؛
«من بیدلی هستم، بی ادعا، ساده
دارم دل عاشق، روحی غزل زاده
مانند فایز من، چوپان اندوهم
مانند بابا من، یک عاشق ساده
سهم من از دنیا، کشکولی از عرفان
یک قبله بسمالله، یک قبله سجاده
یاران روح من، مردان صحرایی
مردان اهل درد، مردان آزاده
شهر و دیار من، آبادی عشق است
آنجا که اینجا نیست، آن سوی اینجاده
چون مثل آیینه، بی رنگ بی رنگم
این شهر رنگارنگ، با من در افتاده
شال و کلاهم کو؟ باید که برگردم
تا سادگی در من، از پا نیفتاده
من از شما هستم، ای مردم خونگرم
من از شما هستم، ای مردم ساده
من چون شما هستم، همزاد فقر و فخر
من چون شما هستم، مغرور و افتاده
من از شما مردم، دل بر نمیدارم
من چون شما هستم، یک روستازاده»
از رضا اسماعیلی دفترهای شعر زیر منتشر شده است؛
1- حنجرهی سرخ عشق
2- نینامه
3- آیینه و سنگ
4- تیغ، قلم، تغزل
5- گزیدهی ادبیات معاصر (شمارهی 6)
6- بر آستان جانان
7- آسمانیها
8- عاشقانههای شرقی
9- مردی از جنس باران
10- عاشقانههای سرخ
11- این مریم همیشه
12- ناگهان دریا
و ...
اسماعیلی در عرصه تحقیق ادبی هم آثار قابل توجهی ارائه داده است که از آن جملهاند؛ رفتار شناسی ادبی، شعر مفهومی - یادداشت پراکنده -، در خلوت کلمات و ...
اسماعیلی یک اثر دیگر قابل ملاحظه دارد که با کارهای دیگرش فرق دارد؛ جنس این کتاب از نوع «مصاحبه» است. او در این کتاب با مشاهیر ادب ایران مصاحبه نموده است.
سؤال ها را اسماعیلی مطرح نموده است و پاسخها را با مطالعه جدی آثار این شاعران گردآورده است. البته نباید از یاد برد که رضا اسماعیلی در کتابهای پژوهشی «خلوت انس» به یاری استاد مشفق کاشانی نیز رفته است.
اما همه این نکتهها را در مورد خادم شعر انقلاب گفتم و باید در آخر عرض کنم او در مقوله شعر نوجوان نیز فعال است. اگر مجموعه «بوی گل در میزند» ایشان را مطالعه کنید، به تواناییهای او در این حوزه نیز آگاهی پیدا میکنید.
این روزها اسماعیلی وارد پنجاه و سه سالگی شده است و باز هم مانند جوانان فعال است و شاید چند گام جلوتر از جوانان باشد. بر ماست که اسماعیلیها را قدر بدانیم.
منبع : فارس
/117/