هفته نامه تجارت فردا به بهانه 170سالگی نشریه اکونومیست سراغ محمدقوچانی،علی میرزاخانی وسعید لیلاز سه روزنامه نگار مطرح ایرانی رفته و ازآنها پرسیده زمینه مورد نیاز برای این که نشریه ای 170ساله شود،چیست؟
به گزارش راسخون به نقل از خبرآنلاین، خلاصه ای از این گفت وگو را در ادامه می خوانید:
محمد قوچانی : در هیچ کجا نمیتوانید روزنامهای پیدا کنید که هشت سال تا یک روز پنجشنبه، بنویسد مثلاً سیدمحمد خاتمی یا محمود احمدینژاد بهترین رئیسجمهور دنیاست و از روز شنبه، تیتر اصلیاش را علیه مثلاً سیدمحمد خاتمی یا محمود احمدینژاد بچیند. مصیبت روزنامه دولتی این است که خواننده هیچ وقت شخصیت و پرنسیب آن روزنامه را جدی نمیگیرد.
سعیدلیلاز: این ساختار اجتماعی و طبقاتی و اقتصادی است که اجازه میدهد نهادهای قدرتمند نظیر رسانهها شکل بگیرد. بنابراین وقتی شما ایران را با بریتانیا مقایسه میکنید قیاس معالفارق است چون قبل از اینکه اکونومیست منتشر شود، آدام اسمیت، کتاب ثروت ملل را نوشته بود. میخواهم بگویم اکونومیست، عقبهای همچون آدام اسمیت دارد و آدام اسمیت هم افکار طبقهای قدرتمند و مستقل از دولت را تئوریزه کرده است.
سعید لیلاز: خیلی از پدیدههای اطراف ما به وجود آمدهاند چون سلطانهای ما عشقشان کشیده. به اصطلاح ناصرالدینشاه عشقش کشیده سینما را وارد کشور کند. ورود سینما به ایران، به خاطر نیاز یا فشار مردم نبوده و چون سلطان از آن خوشش آمده، دستور داده برای ایران هم بسازند.
علی میرزاخانی: ورود صنعت روزنامهنگاری به ایران مبتنی بر نیازهای مردم نبوده. جامعه ایران از زمانهای بسیار دور، اطلاعاتش را به روشهای دیگری کسب میکرده و نیازی نداشته که از تکنولوژی روزنامهنگاری استفاده کند. در حالی که صنعت روزنامهنگاری در غرب، بر اساس نیازهای اجتماعی شکل گرفته است. یعنی تقاضایی وجود داشته که بر اساس این تقاضا، نشریات به وجود آمدهاند.
علی میرزاخانی: اگر ما انتظار داریم نهادی که در غرب شکل گرفته و کاملاً موفق بوده است در ایران هم موفق عمل کند، متضمن این است که بدانیم آیا تقاضای لازم برای آن در ایران وجود دارد یا نه. باید ببینیم تقاضایی که در غرب نسبت به یک کالا شکل گرفته، در ایران هم وجود دارد یا نه؟ من اعتقاد دارم در مورد نشریات تاکنون چنین تقاضایی وجود نداشته و اگر میبینیم نشریات ما با تیراژ اندک منتشر میشوند، به این دلیل است که اصولاً در ایران احساس نیاز به نشریات و به تبع آن تقاضا برای خرید نشریات اندک است.
سعیدلیلاز: دوست دارم یک اکونومیست ایرانی به شما معرفی کنم. عمر اکونومیست ایرانی حتی از اکونومیست هم قدیمیتر است. اگر شما به من اجازه بدهید از بند روزنامه و نشریه و صنعت چاپ خارج شوم، به شما یک اکونومیست معرفی میکنم.فکر میکنید اکونومیست این نهاد چه بوده است؟ روحانیت. روحانیت برای بازاریان همان کارکرد را دارد که اکونومیست برای فعالان اقتصادی.
محمد قوچانی: سالها قبل از آنکه علم اقتصاد وارد ایران شود، نهاد بازار در ایران شکل گرفته بود. علم اقتصاد شکل نگرفته بود اما سازوکار اقتصادی مثل عرضه و تقاضا و قیمت و صادرات و واردات شکل گرفته بود و بازار با همین چارچوبها داشت کار میکرد. واقعیت دیگر هم این است که قبل از اینکه نهاد مطبوعات در ایران شکل بگیرد، نهاد بازار و حتی نهاد تغذیهکننده فکر و اندیشه بازار شکل گرفته بود. اما چرا «المکاسب» تبدیل نشد به «ثروت ملل»؟ من فکر میکنم مقصر اصلی روشنفکران بودند. میخواهم این را بگویم که ما به ازای هر آنچه در غرب به وجود آمد و گسترش یافت، در ایران هم به نوعی وجود داشت. مثلاً اگر آنها «ثروت ملل» را داشتند، ما هم «المکاسب» را داشتیم. اما «المکاسب»، «ثروت ملل» آدام اسمیت و حتی «اصول ثروت ملل» پل بورگار نشد چون روشنفکران رفتند و فقط اصول ثروت ملل را ترجمه کردند.
محمدقوچانی: روشنفکر چون ابزار ارتباطی نداشت، روزنامه را وارد کشور کرد و چون پول نداشت، به دولت متوسل شد. کافی است به روند شکلگیری مطبوعات در ایران نگاه کنید. میبینید در هر دورهای، حاکمیت روزنامه داشته است. مثلاً امیرکبیر در دوره ناصرالدینشاه دستور میدهد روزنامه وقایع اتفاقیه تاسیس شود، در دوره رضاشاه روزنامه اطلاعات با هماهنگی دربار شکل میگیرد، در دوره جمهوری اسلامی هم خیلی از رسانهها با پول مستقیم دولت منتشر میشوند. روزنامه همشهری به عنوان روزنامهای حاکمیتی و روزنامه ایران به عنوان روزنامه دولتی و همچنین جامجم به عنوان روزنامهای حکومتی نمادهای این سنت هستند. اطلاعات نماد عصر پهلوی اول، کیهان نماد عصر پهلوی دوم و همشهری نماد عصر سازندگی در جمهوری اسلامی است. این نشریات بر اساس نظام عرضه و تقاضای بازار تولید نمیشوند. اینکه کدام نشریه بازدهی دارد را بازار تعیین میکند و اگر سازمانهای دولتی نباشند، خیلی از روزنامهها و نشریات دولتی نمیتوانند 500 نسخه بفروشند.
علی میرزاخانی: باید دید مطالبات جامعه مطبوعاتی ما چه چیزی است. شما در جمع مدیران مطبوعاتی که با متولیان امور جلسه میگذارند میبینید دو خواسته روشن مطرح میشود: آگهی و یارانه.
علی میرزاخانی: روشنفکر ایرانی از ابتدا، هویتی جدا از هویت جریانهای اقتصادی تعریف کرد. بر اساس همین هویت، بیشتر به دولت وابسته است تا بخش خصوصی.
سعید لیلاز: دولت احمدینژاد به هاکوپیان دستور داده بود که به نشریههای اصلاحطلب آگهی ندهد...
محمد قوچانی: ما در هشت سال گذشته زندگی مطبوعاتی کردیم، هم ما و هم روزنامه دنیای اقتصاد، اگر روزنامه دنیای اقتصاد روزنامه تخصصی بود ولی ما نشریه اپوزیسیون هم بودیم. آگهی به ما نمیدادند ولی ادامه حیات پیدا کردیم، یعنی این پیشنهاد که سوبسید حذف شود، کاملاً قابل دفاع است.
میرزاخانی: دستور داده بودند که به دنیای اقتصاد هم آگهی ندهند. یعنی وزیری بوده که به شرکتها تکتک زنگ زده گفته آگهی ندهید. ولی آن اتفاقی که آقای لیلاز میگویند، نیفتاد.
قوچانی: هم رضاشاه سعی کرد بازار را محدود کند و هم غلامحسین کرباسچی. احمدینژاد هم بازار را محدود کرد. دولتها معمولاً بازار را کوچک میخواهند. میخواهم بگویم حتی سیستمهای حکومتی با ایدئولوژی متفاوت علیه بازار بسیج شدند. اما این هم باعث نشده روشنفکر ایرانی نگاهش را به بازار تغییر دهد. چرا؟
میرزاخانی: به نظر من بیاعتمادی جریان روشنفکری به بازار یکی از دلایل اصلی است. بازار متصل به یک جریان فقهی بوده که جریان روشنفکری به آن اعتقاد نداشته و آن را مدافع سنتگرایی میدانسته و از آن طرف جریان سنتی هم به جریان روشنفکری اعتماد نداشته است.
قوچانی: الان دهها نشریه در حوزه چاپ میشود که چون متکی به منابع عمومی است و از قواعد بازار پیروی نمیکنند حرفهای نیستند. اما مکتباسلام تابع قواعد بازار بود و موفق هم بود.
میرزاخانی: نشریات هم، زایدههایی از حاکمیت بودهاند. یعنی به دنبال دولتی شدن بیشتر اقتصاد و افزایش سازمانهای اقتصادی، بولتنهای سازمانی هم به گروه نشریات اضافه شدند.
لیلاز؟: سازمانهای دولتی سعی میکنند از طریق انتشار رپرتاژ آگهی، عملکرد بهتری در افکار عمومی ایجاد کنند. نوعی مسابقه خوب بودن میان مدیران شکل میگیرد در حالی که اکثراً، انسانهای نالایقی بودند. وقتی پول نفت به این حوزه سرازیر میشود، تعداد بولتنها افزایش مییابد. همین الان هم در حوزه نفت، صدها نشریه منتشر میشود که محتوای ضعیفی دارد اما بسیار خوش آب و رنگ است.
قوچانی: شرکت ملی نفت، نشریهای منتشر میکرده، به اسم تلاش. من دوره کاملش را دیدهام. این نشریه پر از روشنفکران ایرانی است. حتی افرادی مانند ابراهیم گلستان در این نشریه کار میکرد. این یعنی عمق وابستگی روشنفکری ایرانی به نهاد دولت.
قوچانی: به نظر من مطبوعات نیاز به دو عامل مهم دارد. اول سرمایهگذاری و دوم ثبات. ثبات حتی به سرمایهگذار هم اطمینان میبخشد. روزنامهنگاران ایرانی اما در طول صد سال گذشته این را اشتباه فهمیدهاند. کارشان این بوده که ضربهای بزنند و عملیات چریکی میکردند.
قوچانی: امروز ذهنیت روزنامهنگار ما هم تغییر کرده است. در جریان یکی از انتخاباتهای اخیر، دوستی گفت اگر آقای فلانی رئیسجمهور شد، مدیریت روزنامه ایران را به شما میدهیم. به ایشان گفتم من هم در اولین اقدام روزنامه ایران را تعطیل میکنم! امروز ذهنیت خیلی از روزنامهنگاران تغییر کرده و مثلاً وقتی قرار است از بین گزینههای موجود، بین روزنامه ایران که دولتی است و روزنامهای که دولتی نیست، یکی انتخاب شود، بیشتر دوستان، روزنامه بخش خصوصی را انتخاب میکنند.
قوچانی: اجازه دهید به یک نمونه تاریخی اشاره کنم. جلال آلاحمد مهمترین نماد روشنفکری ضددولت پهلوی است. اما همین فرد با پول موسسه کیهان، مجلهای به نام کیهان ماه چاپ میکند که رساله غربزدگی هم ضمیمه آن بوده است. جالب اینجاست که قبل از چاپ گفته است، عمله ظلم است. اما در نهایت خودش با کیهان کار میکند!
لیلاز: دنیا از زمانی که اکونومیست شروع به کار کرده بسیار دولتیتر و سوسیالیستیتر شده است اما اکونومیست هنوز روی مطالبات متمرکز است.
قوچانی: آن قدر در دهه اخیر در مطبوعاتی مانند دنیای اقتصاد، شرق، شهروند امروز، مهرنامه، تجارت فردا و ... از اقتصاد آزاد دفاع شده که اکنون به یک شعار عمومی تبدیل شده است و روزنامهنگاری ایرانی هم دریافته که باید به دامن بازار برگردد و از آغوش دولت دور شود./7432/