خلاصه تفسیر آیات ۲۶ و ۲۷ سوره فتح | استاد میرباقری
تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
خلاصه تفسیر آیات ۲۶ و ۲۷ سوره فتح | استاد میرباقری
«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
مطالبی که پیشِ روی دارید، حاصل سلسله جلسات تفسیری آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری پیرامون سوره مبارکه فتح است که در چهارده مقاله خلاصه شدهاند. مقاله کنونی، دوازدهمین حلقه از این زنجیره است و به تبیین آیات ۲۶ و ۲۷ سوره فتح اختصاص یافته است.
آنچه رویکرد تفسیری استاد را از دیگران متمایز میسازد، همت ایشان در کشفِ ارتباط میان معانی ظاهری آیات قرآن و ژرفای باطنی آن، با تکیه بر گنجینه روایی اهلبیت (ع) است. همین رهیافت، موجب شده تا بسیاری از نکات تفسیری ایشان، برای خواننده، ناب و سرشار از طراوت باشد.
در مجموعه پیشرو، ما زبدهترین و محوریترین مطالب استاد را گلچین کردهایم و هر جا که لازم بوده، با افزودن توضیحات تکمیلی یا مثالهایی روشنگر، مسیر فهم را هموارتر ساختهایم. با این حال، سنگبنای اصلی مباحث، کاملاً بر پایۀ دیدگاههای ایشان استوار مانده و دخل و تصرفی در اصل اندیشههایشان روا نداشتهایم.
در پایان، خرسند میشویم اگر این نوشتار، برای شما چون چراغی فرا راه باشد و به کار آید.
شما میتوانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
همچنین میتوانید ادامه مباحث را در مقالات بعدی از طریق آدرسهای زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
نمای کلی
تفسیر آیات ۲۶ و ۲۷ سوره فتح
الف- حمیتهای جاهلی
ب- پایبندی به تقوا، نقطه مقابل حمیّت
ب- پایبندی به تقوا، نقطه مقابل حمیّت
۱- «کلمه تقوا» چیست؟
۲- نمونههایی از التزام به تقوا و ولایت
۲- نمونههایی از التزام به تقوا و ولایت
ج- محقق شدن رویای پیامبر
مروری بر مباحث پیشین
داستان سوره فتح، روایت گشوده شدن بنبستهای دشوار تاریخ از طریق طراحی راهبردی الهی است. در سال ششم هجری، پیامبر اکرم (ص) در پی یک رؤیای وحیانی، به همراه مؤمنان راهی مکه شدند؛ برای انجام اعمال حج و بدون هیچ سلاحی. این نکته اول برای امتحان امت پیامبر بود. رفتن به سوی دشمنی که نزدیک به بیست سال برای نابودی پیامبر و اصحابش از هیچ تلاشی فروگذار نکرده، آن هم بدون برداشتن سلاح و لشکر جنگی معنایی جز خودکشی ندارد. از این رو بسیاری از مسلمانان با بهانههای مختلف از این اقدام تفره رفتند.
سرانجام پیامبر در منطقهای به نام «حدیبیه» قبل از مکه با ممانعت مشرکان روبرو شدند. پیامبر بر خلاف انتظار بدون ایجاد درگیری، قراردادی را با آنها امضا کردند و این خود دومین فتنه و آزمایش برای مؤمنان بود؛ چرا که آنها انتظار داشتند بر اساس رویای پیامبر وارد مکه شوند. اما در واقع، این واقعه نقطه آغازین فروپاشی هیبت پوشالی مشرکان و تغییر موازنه قدرت در جهان بود که شرح آن گذشت. پیمان جانانه یاران در زیر سایه آن درخت مبارک، چنان آرامش ملکوتی و اقتداری در جبهه حق ایجاد کرد که مسیر فتوحات بزرگ بعدی، از فتح خیبر تا جهانی شدن اسلام در عصر ظهور، هموار شد.
در آیات پیشین، ابعاد این نقشه راهبردی به صورت گامبهگام تبیین شده است:
آیه ۱: تعریف «فتح مبین» به عنوان یک جریان تاریخی مستمر برای غلبه مطلق حق بر باطل.
آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه خدا شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» بر دلها برای عبور از طوفان حوادث.
آیات ۵ تا ۷: تبیین حکمت ابتلائات الهی برای غربالگری و جدا کردن صف صادقان از سوءظنداران.
آیات ۸ تا ۱۰: معرفی مقام شهودِ پیامبر و حقیقتِ پیوندِ اراده انسان با قدرتِ خدا در بیعت.
آیات ۱۱ تا ۱۷: افشای نیتِ واقعی جاماندگان و تبیین تفاوتِ عذرتراشی با توبه واقعی در مقام عمل.
آیات ۱۸ تا ۲۱: پاداشِ رضایت الهی از وفاداران، شامل آرامش قلبی، فتح قریبِ خیبر و غنیمتهای فراوان.
آیات ۲۲ تا ۲۵: تأکید بر سنتِ تغییرناپذیر الهی در شکستِ جبهه کفر و حکمتِ جلوگیری از درگیریِ خونین برای حفظ جانِ مؤمنانِ پنهان.
آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه خدا شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» بر دلها برای عبور از طوفان حوادث.
آیات ۵ تا ۷: تبیین حکمت ابتلائات الهی برای غربالگری و جدا کردن صف صادقان از سوءظنداران.
آیات ۸ تا ۱۰: معرفی مقام شهودِ پیامبر و حقیقتِ پیوندِ اراده انسان با قدرتِ خدا در بیعت.
آیات ۱۱ تا ۱۷: افشای نیتِ واقعی جاماندگان و تبیین تفاوتِ عذرتراشی با توبه واقعی در مقام عمل.
آیات ۱۸ تا ۲۱: پاداشِ رضایت الهی از وفاداران، شامل آرامش قلبی، فتح قریبِ خیبر و غنیمتهای فراوان.
آیات ۲۲ تا ۲۵: تأکید بر سنتِ تغییرناپذیر الهی در شکستِ جبهه کفر و حکمتِ جلوگیری از درگیریِ خونین برای حفظ جانِ مؤمنانِ پنهان.
برای درک عمیقتر هر یک از این مفاهیم، میتوانید به مقالات قبلی این مجموعه مراجعه کنید که آدرس آن در ابتدای همین مقاله آمده است.
اکنون در آیات بیستوششم و بیستوهفتم، به بررسی ریشههای «حمیت جاهلی» در برابر «کلمه تقوا» و چگونگی تحقق یافتن رؤیای صادقانه پیامبر پرداخته میشود.
تفسیر آیات ۲۶ و ۲۷ سوره فتح
در این آیات به یک بحث بسیار دقیق و کاربردی میرسیم که ریشه بسیاری از درگیریهای تلخ تاریخ و حتی زندگی روزمره ما را روشن میکند. خداوند در آیه ۲۶ سوره فتح میفرماید:
«إِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الجاهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنینَ وَأَلزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقوىٰ وَکانوا أَحَقَّ بِها وَأَهلَها وَکانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمًا»
[یاد کن] آنگاه که کافران، در دلهای خود تعصّب و خشم جای داده بودند، [آن هم] تعصّب شدید جاهلی. پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد. [و آنها برای صلح حدیبِیه آماده شدند.] و خداوند آنها را به حقیقت تقوا پایبند کرد که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.
[یاد کن] آنگاه که کافران، در دلهای خود تعصّب و خشم جای داده بودند، [آن هم] تعصّب شدید جاهلی. پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد. [و آنها برای صلح حدیبِیه آماده شدند.] و خداوند آنها را به حقیقت تقوا پایبند کرد که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.
الف- حمیتهای جاهلی
حمیّت از ماده «حَمَی» میآید، یعنی داغ شدن و حرارت. حمیت یک نوع جوشش و غلیان درونی است که وقتی روی یک موضوعِ غلط پافشاری میکنیم، در دلمان شعلهور میشود. این همان کوره و آتشی است که وقتی برافروخته شد، دیگر عقل کار نمیکند و کار به جنگ و خونریزی میکشد.در تاریخ تمام درگیریهای غیرالهی، ریشه در همین حمیت دارد. مثلاً درباره جنگ جهانی اول میگویند از ترور یک نفر شروع شد! البته ماجرا پیچیدهتر از این بوده است، اما آنها برای کامل کردن نقشه خود از این حمیّت استفاده کردند. یک جرقه در انبار باروتِ حمیّتهای ملی و نژادی افتاد و میلیونها انسان را به کام مرگ کشاند. یا لشکریان مارکسیسم را ببینید که با تحریک حمیتهای طبقاتی و اقتصادی، چه جویهای خونی که راه نینداختند. در جنگهای معاصر و درگیریهای قبیلهای، گاهی فقط به خاطر اینکه یک نفر گفته «بالای چشمت ابروست» یا به یک سنت غلط توهین شده، حرارت در درون انسانها برافروخته میشود و قبایلی به جان هم میافتند.
این فقط مال میدان جنگ نیست؛ در مسائل خانوادگی خودمان هم همینطور است. گاهی در خانه، خانم یک جمله میگوید، آقا ده تا جواب میدهد و چنان کوره خشم و حمیت در دل طرفین روشن میشود که زندگیِ آرامشان تبدیل به جهنم میشود. این همان حمیت جاهلی است که شیطان وسط میاندازد تا ارادهها را به بند بکشد.
ب- پایبندی به تقوا، نقطه مقابل حمیّت
نقطه مقابل آتش حمیّت جاهلی چیست؟ قرآن میفرماید:«... فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنینَ وَأَلزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقوىٰ وَکانوا أَحَقَّ بِها وَأَهلَها وَکانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمًا»
پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد. و خداوند آنها را به حقیقت تقوا پایبند کرد که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.
پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فروفرستاد. و خداوند آنها را به حقیقت تقوا پایبند کرد که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند همواره به همه چیز آگاه است.
در مقابل آن کوره، خدا «سکینه» و آرامش ملکوتی را نازل میکند. سکینه یعنی همان لنگری که در اوج طوفانِ تحریکهای دشمن، قلب مؤمن را نگاه میدارد تا پایش نلرزد.
نکته کلیدی اینجا است: اگر انسان بخواهد از این حمیتهای ویرانگر نجات پیدا کند، باید خودش را در مدار «حساب و کتاب الهی» قرار دهد، تقوا یعنی همین؛ یعنی روی مدارِ بندگی و حدود الهی راه رفتن. وقتی ما ملازم و پایبند «کلمه تقوا» شویم، دیگر با هر نسیمی تحریک نمیشویم و با هر توهینی کوره خشممان روشن نمیشود. چون قلبمان را به منبع قدرت و آرامش یعنی رسول و ولیّ خدا گره زدهایم.
۱- «کلمه تقوا» چیست؟
«کلمه تقوا» همان جریانی است که از عالم بالا بر قلب معصوم نازل میشود. مصداق قطعیِ این آیه، وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) است. او همان کسی است که قرآن دربارهاش فرموده «قلب او برای تقوا امتحان و آماده شده است»:«... اولٰئِکَ الَّذینَ امتَحَنَ اللَّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوىٰ ...» (سوره حجرات، آیه ۳).
آنها کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای [پذیرش] تقوا آزمایش [و آماده] کرده است
آنها کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای [پذیرش] تقوا آزمایش [و آماده] کرده است
او آن قدر در مدار تقوا استوار بود که حتی وقتی دشمن به خانهاش هجوم آورد، چون مأمور به صبر بود، حمیتِ شخصی به خرج نداد و طبق نقشه و حسابِ خدا پیش رفت.
تقوا در اینجا فقط یک صفتِ اخلاقیِ فردی یا منحصر به یک سری عبادات فردی نیست؛ بلکه یک «مدار» است؛ مدارِ بندگی و مرزِ دقیقِ اعتماد کامل به خدای متعال و طرح او.
در روایات ما آمده است که مقصود از «کلمه تقوا»، امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (ع) هستند. تقوا در حقیقت یعنی «هماهنگیِ مطلق با اراده ولیّ خدا». کلمه تقوا آن حقیقتِ نابی است که از عالمِ بالا بر قلبِ مطهر معصوم نازل میشود و مؤمنین با معیت و همراهیِ او، به این ریسمانِ محکم گره میخورند.
۲- نمونههایی از التزام به تقوا و ولایت
مثالهای متعددی در سراسر زندگی اهلبیت برای این التزام به تقوا در مقابل حمیّتهای جاهلی وجود دارد. برای مثال در ماجرای جنگ جمل که اولین جنگ بین مسلمین بود، یاران امیرالمؤمنین بعد از پیروزی گرفتار نوعی حمیّت شدند. از صبر و حلم و رأفتی که امیرالمؤمنین (ع) نسبت به پیمانشکنان بعد از پیروزی داشتند شکایت میکردند. میخواستند تمام اموال آنها را بگیرند و زنان و دختران آنها را به اسیری ببرند.حضرت در مقابل بر اساس تقوا و حساب و کتاب الهی مانع این کار شدند و میفرمودند اینها مسلمان هستند و حکم آنها با مشرکان و کافران جنگی تفاوت دارد. اما مسلمانان در این باره بسیار اصرار میکردند تا این که امیرالمؤمنین دو نکته به آنها فرمودند که موجب تنبه آنها شد: اول فرمودند اگر در جنگ بعدی شکست بخورید، راضی هستید زنان و فرزندانتان به اسارت بروند و این کار بین مسلمین باب شود؟ بعد فرمودند همسر رسول الله (ص) در این جنگ اسیر شده است، بگویید او سهم کدام یک از شما است؟
حضرت با التزام و پایبندی به کلمه تقوا رفتار کردند و از وقوع بدعتها تا جایی که توانستند جلوگیری کردند. در واقع در فرهنگ اسلام، حتی دشمنی کردن هم حساب و کتاب دارد و نباید از مدار تقوا خارج شود.
اگر ما هم بخواهیم در ابتلائاتِ زندگی سکینه داشته باشیم، راهش فقط استقامت در کنار امام و حرکت بر مدارِ حدود الهی است. وقتی انسان بنده شد و حسابش را با خدا صاف کرد، خداوند چنان وقار و آرامشی به او میدهد که هیچ حمیت جاهلی و هیچ تحریکِ شیطانی نمیتواند او را از صراط مستقیم منحرف کند. ما به هر مقداری که پایبند به خدا باشیم، از حمیتها دور خواهیم شد. این است منطق فتح الهی که باطنِ عمل ما را تطهیر میکند؛ چرا که «وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا» و او به تمام زوایای پنهانِ قلوب ما آگاه است.
کلمه تقوا یعنی اینکه انسان در میانه طوفانِ حوادث، از امامش جلو نیفتد و از او عقب نماند. برای مثال در زمانِ امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، خیلیها با شور و هیجان میآمدند و اصرار میکردند که آقا قیام کنید، الان بهترین وقت است! الان که زمان تبادل حکومتها است وقت قیام است. اما امام که از اراده الهی آگاهی دارد میداند که هنوز زمان آنها نرسیده است. آنهایی که ملازم کلمه تقوا بودند، یعنی جانشان به مدارِ ولایتِ امام گره خورده بود، با سکوتِ امام، ساکت میشدند و میفهمیدند که هنوز زمانش نرسسده است.
وقتی کسی به این مقام رسید و به «کلمه تقوا» چنگ زد، دیگر نه از هراسِ دشمن میلرزد و نه با توهین و تحریکِ شیاطین، کوره خشمش شعلهور میشود؛ چون او پناهگاهی یافته که منبعِ آرامش و وقار است. او میداند که فاتحِ حقیقی خدا است و پیامبر (ص) شاهدِ بر تمامِ زوایای این مسیر است. پس بدانیم که جاده فتح، بدونِ همراهی با این کلمه طی نمیشود. پیروزیِ واقعی آنجا است که امت چنان با طرحِ ولیّ خدا هماهنگ شود که حتی در اوجِ فتنه، پایش از مرزِ بندگی خارج نشود. این است آن منطقِ نابی که از دلِ صبوری و پایداری در کنارِ پرچمدارِ فتح میگذرد.
ج- محقق شدن رویای پیامبر
در نهایت خدای متعال در آیه ۲۷ سوره فتح میفرماید:«لَقَد صَدَقَ اللَّهُ رَسولَهُ الرُّؤیا بِالحَقِّ لَتَدخُلُنَّ المَسجِدَ الحَرامَ إِن شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُءوسَکُم وَمُقَصِّرینَ لا تَخافونَ فَعَلِمَ ما لَم تَعلَموا فَجَعَلَ مِن دونِ ذٰلِکَ فَتحًا قَریبًا»
به راستی خداوند، رؤیای پیامبرش را به حقّ تحقّق بخشید. شما مسلمانان به خواست خدا، آسودهخاطر، در حالی که سرهایتان را تراشیده و مو [یا ناخن] کوتاه کردهاید و از هیچکس ترس و وحشتی ندارید، وارد مسجدالحرام خواهید شد. خداوند چیزی را دانست که شما نمیدانستید، پس غیر از این، پیروزی نزدیکی را [در خیبر] برای شما قرار داد.
به راستی خداوند، رؤیای پیامبرش را به حقّ تحقّق بخشید. شما مسلمانان به خواست خدا، آسودهخاطر، در حالی که سرهایتان را تراشیده و مو [یا ناخن] کوتاه کردهاید و از هیچکس ترس و وحشتی ندارید، وارد مسجدالحرام خواهید شد. خداوند چیزی را دانست که شما نمیدانستید، پس غیر از این، پیروزی نزدیکی را [در خیبر] برای شما قرار داد.
یعنی هرچند آنها با تعصبات جاهلی و خشم، مانع ورود شما به مکه شدند، اما خداوند با یک تدبیر الهی، شما را به پیروزی رساند؛ پیروزیای که در آن تقوا رعایت گردید و مؤمنان در معرض نابودی قرار نگرفتند.
شما در فضایی امن به حج پرداختید و از احرام خارج شدید، در حالی که «لَا تَخَافُونَ» یعنی هیچ بیمی نداشتید. چرا که «فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا» یعنی خداوند از رازهای نهانی آگاه بود که شما از آن بیخبر بودید. شما میخواستید همان سال به مکه درآیید و آن را فتح کنید، اما خدا میدانست که این ورود، به درگیریهای ناگواری خواهد انجامید؛ زیرا آنان خشم آلوده و مادیاندیش بودند و شما نیز امکان رعایت کامل تقوا را نداشتید. از اینرو، خداوند فتحی نزدیک و میانی برای شما قرار داد که همان فتح خیبر بود؛ فتحی که در فاصله میان صلح حدیبیه تا ورود به مکه در سال هفتم رخ داد و مشرکان، در آن، قدرت شما را از نزدیک دیدند و دریافتند که باید با شما مدارا کنند. پس راه را برایتان گشودند و به آسانی وارد مکه شدید، وگرنه جنگ و درگیری پیش میآمد و مؤمنان آسیب میدیدند.
خدای متعال به نکتههایی آگاه است که از دید ما پنهان است و مصلحتهایی در کار است که ما از آنها بیخبریم. از اینرو، در برخی از موارد آرامش خود را بر شما فرو میفرستد و شما را به تقوا ملازم میکند تا مسیر، همانگونه که او میخواهد، پیش رود.
همین خدا که مسیر فتح را چنین هموار کرد و مردم را رشد داد و به بیعت رضوان رساند و بعد از آن فتح خیبر را پدید آورد و سپس حج و پس از آن، فتح مکه را ممکن ساخت و به تمام وعدههایش عمل کرد، همان خدایی است که در آیه بعدی وعده داده است که:
«هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ وَکَفىٰ بِاللَّهِ شَهیدًا» ﴿سوره فتح، آیه ٢٨﴾
او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه دینها پیروز کند و کافی است که خداوند گواه [این] باشد.
او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا آن را بر همه دینها پیروز کند و کافی است که خداوند گواه [این] باشد.
مسیر نهایی، همان فتح است و خدای متعال به پیامبر گرامی اسلام (ص) وعدهی پیروزی نهایی داده است؛ وعدهای که تحقق آن حتمی است و دین او بر همه جهان چیره خواهد شد. «وَ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا» یعنی شهادت و نظارت او بر این طرح بزرگ، برای تحقق آن بس است. این پیامبر، صرفاً یک نابغه انسانی نیست که طرحی شخصی برای اصلاح عالم داشته باشد، بلکه او با طرح خدا آمده و رسول خدا است. مأموریتش از طرف خدا است و طرحش نیز از جانب او است. با برنامهای برای اصلاح همه عوالم آمده است: «أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ» (سوره سبأ، آیه ۲۸). شرح این موضوع در مقاله بعدی خواهد آمد.
تازه های مجله راسخون
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}