آوردهاند روزی برای عارفی مهمانی بسیار بیمار، نالان و بداخلاق رسید. عارف، بسیار به مهمان مهربانی و از او پذیرایی کرد، ولی آن مهمان چنان از درد ناله و بیتابی میکرد که همه از اطراف عارف گریختند. شبی عارف از خستگی بسیار خوابش برد. مرد بیمار که تعادل روانی نداشت و توقع داشت صاحبخانه نخوابد و همیشه در خدمت او باشد و از او پرستاری کند، شروع کرد به دشنام دادن، ولی عارف، دشنامهای بیمار را نشنیده گرفت و باز هم به او خدمت کرد.
آوردهاند روزی برای عارفی مهمانی بسیار بیمار، نالان و بداخلاق رسید. عارف، بسیار به مهمان مهربانی و از او پذیرایی کرد، ولی آن مهمان چنان از درد ناله و بیتابی میکرد که همه از اطراف عارف گریختند. شبی عارف از خستگی بسیار خوابش برد. مرد بیمار که تعادل روانی نداشت و توقع داشت صاحبخانه نخوابد و همیشه در خدمت او باشد و از او پرستاری کند، شروع کرد به دشنام دادن، ولی عارف، دشنامهای بیمار را نشنیده گرفت و باز هم به او خدمت کرد.
تازه های پیامک
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}