دوباره جمعه شد، امن یحیب میخوانم نیامدی و من اینجا غریب میمانم به جان خسته رمق نیست شکوه ها دارم تو خسته ای ز من آقا عجیب میدانم
دوباره جمعه شد، امن یحیب میخوانم
نیامدی و من اینجا غریب میمانم
به جان خسته رمق نیست شکوه ها دارم
تو خسته ای ز من آقا عجیب میدانم
نیامدی و من اینجا غریب میمانم
به جان خسته رمق نیست شکوه ها دارم
تو خسته ای ز من آقا عجیب میدانم