جمعه، 2 بهمن 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

گویند روزی نایب السلطنه (پسر ناصرالدین شاه) به خانه آیت‌الله «کنی» وارد شد. آیت‌الله کنی به درد پا مبتلا بود و مجبور بود، پای خود را دراز کند. ازاین‌رو، از نایب السلطنه عذرخواهی و پای خود را دراز کرد. نایب السلطنه از این کار ناراحت شد و گفت: آقا! من هم پایم درد می‌کند، اجازه دهید، پایم را دراز کنم. آیت الله کنی فرمود: «من که پایم را دراز کردم، دستم را کوتاه نمودم. تو هم دستت را (از بیت‌المال) کوتاه نما و پایت را دراز کن!»

گویند روزی نایب السلطنه (پسر ناصرالدین شاه) به خانه آیت‌الله «کنی» وارد شد. آیت‌الله کنی به درد پا مبتلا بود و مجبور بود، پای خود را دراز کند. ازاین‌رو، از نایب السلطنه عذرخواهی و پای خود را دراز کرد. نایب السلطنه از این کار ناراحت شد و گفت: آقا! من هم پایم درد می‌کند، اجازه دهید، پایم را دراز کنم. آیت الله کنی فرمود: «من که پایم را دراز کردم، دستم را کوتاه نمودم. تو هم دستت را (از بیت‌المال) کوتاه نما و پایت را دراز کن!»
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.