جمعه، 2 بهمن 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

آورده‌اند یکی از اعراب بادیه‌نشین غاشیه‌ای (پارچه‌ای که روی زین اسب را می‌پوشاند) دزدید. سپس به مسجد آمد و مشغول نماز شد. در این هنگام امام جماعت حاضر شد و اعرابی نمازش را به جماعت ادا کرد. از قضا امام جماعت در نماز سوره غاشیه را خواند: «هَلْ أَتَاک حَدِیثُ الْغَاشِیةِ؛ آیا داستان غاشیه (روز قیامت که حوادث وحشتناکی همه را می‌پوشاند) به تو رسیده است؟» (غاشیه: 1) اعرابی وحشت کرد و گفت: تو چه کار داری؟ فضولی نکن! امام جماعت به تلاوت سوره ادامه داد و این آیه را خواند: «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ؛ چهره‌هایی که در آن روز خاشع و ذلت‌بارند.» (غاشیه: 2) اعرابی این مرتبه بیشتر ترسید و غاشیه را به کناری انداخت و گفت: این را تو بگیر که صورت من خوار و ذلیل نشود.

آورده‌اند یکی از اعراب بادیه‌نشین غاشیه‌ای (پارچه‌ای که روی زین اسب را می‌پوشاند) دزدید. سپس به مسجد آمد و مشغول نماز شد. در این هنگام امام جماعت حاضر شد و اعرابی نمازش را به جماعت ادا کرد. از قضا امام جماعت در نماز سوره غاشیه را خواند: «هَلْ أَتَاک حَدِیثُ الْغَاشِیةِ؛ آیا داستان غاشیه (روز قیامت که حوادث وحشتناکی همه را می‌پوشاند) به تو رسیده است؟» (غاشیه: 1) اعرابی وحشت کرد و گفت: تو چه کار داری؟ فضولی نکن! امام جماعت به تلاوت سوره ادامه داد و این آیه را خواند: «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ؛ چهره‌هایی که در آن روز خاشع و ذلت‌بارند.» (غاشیه: 2) اعرابی این مرتبه بیشتر ترسید و غاشیه را به کناری انداخت و گفت: این را تو بگیر که صورت من خوار و ذلیل نشود.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.