جمعه، 2 بهمن 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

روزی منصور عباسی بر منبر مشغول سخن گفتن بود که مگس روی بینی او نشست. منصور مگس را از خود دور کرد، ولی چند لحظه بعد مگس بر چشم او نشست. وی مگس را دوباره از خویش دور کرد، ولی مگس روی چشم دیگر او نشست. منصور با ناراحتی سیلی محکمی به صورت خود نواخت. مگس پرید و به جای دیگر رفت. آن‌گاه منصور از منبر پایین آمد و با ناراحتی از «عمرو بن عبید» پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرده است؟! عمر گفت: برای آنکه ستم‌کاران و گردن‌کشان را خوار و بی‌مقدار کند. منصور گفت: چرا این را می‌گویی؟! عمرو گفت: خداوند می‌فرماید: «... وَإِن یسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیئًا لَّا یسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ؛ اگر مگسی چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را از او پس گیرند». (حج: 73)

روزی منصور عباسی بر منبر مشغول سخن گفتن بود که مگس روی بینی او نشست. منصور مگس را از خود دور کرد، ولی چند لحظه بعد مگس بر چشم او نشست. وی مگس را دوباره از خویش دور کرد، ولی مگس روی چشم دیگر او نشست. منصور با ناراحتی سیلی محکمی به صورت خود نواخت. مگس پرید و به جای دیگر رفت. آن‌گاه منصور از منبر پایین آمد و با ناراحتی از «عمرو بن عبید» پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرده است؟! عمر گفت: برای آنکه ستم‌کاران و گردن‌کشان را خوار و بی‌مقدار کند. منصور گفت: چرا این را می‌گویی؟! عمرو گفت: خداوند می‌فرماید: «... وَإِن یسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیئًا لَّا یسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ؛ اگر مگسی چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را از او پس گیرند». (حج: 73)
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.