روزی یکی از بزرگان درباری به حکیمی برخورد که از مال دنیا به خانهای کوچک قناعت کرده بود و خوراکی جز مقداری سبزی نداشت. مرد درباری با او همسخن شد و گفت: این دیگر چه زندگی عجیبی است که برای خودت برگزیدهای؟! اگر بیایی و مانند من در خدمت شاه باشی، از بهترین خوراکها بهرهمند و صاحب مرتبه و مقام خواهی شد. حکیم گفت: اگر تو هم مانند من راه قناعت در پیش بگیری، همین غذای اندک نیز برای تو زیاد است و دیگر لازم نیست، کمر به خدمت شاهان ببندی و همیشه نگاهت به دست دیگران باشد.
روزی یکی از بزرگان درباری به حکیمی برخورد که از مال دنیا به خانهای کوچک قناعت کرده بود و خوراکی جز مقداری سبزی نداشت. مرد درباری با او همسخن شد و گفت: این دیگر چه زندگی عجیبی است که برای خودت برگزیدهای؟! اگر بیایی و مانند من در خدمت شاه باشی، از بهترین خوراکها بهرهمند و صاحب مرتبه و مقام خواهی شد. حکیم گفت: اگر تو هم مانند من راه قناعت در پیش بگیری، همین غذای اندک نیز برای تو زیاد است و دیگر لازم نیست، کمر به خدمت شاهان ببندی و همیشه نگاهت به دست دیگران باشد.