جمعه، 2 بهمن 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

گویند درویشی صاحب همت با پادشاهی دارای شوکت، معاشرت و گفت‌وگو داشت. روزی درویش احساس کرد پادشاه با او رفتار سردی دارد و به وی توجهی نمی‌کند. پس از اندیشه و جست‌وجوی بسیار، دریافت رفت‌وآمد بسیار او نزد پادشاه، برای وی ملال‌آور شده است. ازاین‌رو، از رفتن نزد پادشاه و نشست و برخاست با او خودداری کرد. روزی پادشاه او را در گذرگاهی دید و از او پرسید: چه شد که از ما بریدی؟ درویش گفت: چون دانستم نیامدن، موجب حال‌پرسی سلطان از من است و آمدن، موجب اظهار ملال!

گویند درویشی صاحب همت با پادشاهی دارای شوکت، معاشرت و گفت‌وگو داشت. روزی درویش احساس کرد پادشاه با او رفتار سردی دارد و به وی توجهی نمی‌کند. پس از اندیشه و جست‌وجوی بسیار، دریافت رفت‌وآمد بسیار او نزد پادشاه، برای وی ملال‌آور شده است. ازاین‌رو، از رفتن نزد پادشاه و نشست و برخاست با او خودداری کرد. روزی پادشاه او را در گذرگاهی دید و از او پرسید: چه شد که از ما بریدی؟ درویش گفت: چون دانستم نیامدن، موجب حال‌پرسی سلطان از من است و آمدن، موجب اظهار ملال!
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.