جمعه، 2 بهمن 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

گویند: سقراط حکیم در غاری رفته و از مردم گوشه‌گیری کرده بود. در همان زمان، پادشاه آن منطقه بیمار شد و این پادشاه وزیری داشت که شاگرد سقراط بود. وزیر کسی را پیش سقراط فرستاد تا بیاید و پادشاه را معالجه کند، اما سقراط نیامد. پادشاه وزیر را دنبال او فرستاد. چون وزیر رفت، دید سقراط از گیاهان خشک لباسی بر تن کرده و مقداری سبزی آماده کرده است تا روزه خود را افطار کند. وزیر پیغام پادشاه را به سقراط رساند. سقراط نیز هر سخنی را با پاسخی رد می‌کرد. وزیر گفت: مجادله مکن و بپذیر که پادشاه را معالجه کنی. سقراط گفت: من نمی‌توانم در خدمت پادشاه شما باشم. وزیر گفت: اگر می‌توانستی در خدمت پادشاه ما باشی گیاه نمی‌خوردی. سقراط گفت: اگر تو می‌توانستی گیاه بخوری در خدمت مخلوقی مانند خودت نمی‌بودی.

گویند: سقراط حکیم در غاری رفته و از مردم گوشه‌گیری کرده بود. در همان زمان، پادشاه آن منطقه بیمار شد و این پادشاه وزیری داشت که شاگرد سقراط بود. وزیر کسی را پیش سقراط فرستاد تا بیاید و پادشاه را معالجه کند، اما سقراط نیامد. پادشاه وزیر را دنبال او فرستاد. چون وزیر رفت، دید سقراط از گیاهان خشک لباسی بر تن کرده و مقداری سبزی آماده کرده است تا روزه خود را افطار کند. وزیر پیغام پادشاه را به سقراط رساند. سقراط نیز هر سخنی را با پاسخی رد می‌کرد. وزیر گفت: مجادله مکن و بپذیر که پادشاه را معالجه کنی. سقراط گفت: من نمی‌توانم در خدمت پادشاه شما باشم. وزیر گفت: اگر می‌توانستی در خدمت پادشاه ما باشی گیاه نمی‌خوردی. سقراط گفت: اگر تو می‌توانستی گیاه بخوری در خدمت مخلوقی مانند خودت نمی‌بودی.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.