دوشم ز فراق تو همه شیون بود چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود بر هر مژه خونی که مرا در تن بود چون دانهٔ نار بر سر سوزن بود
دوشم ز فراق تو همه شیون بود
چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود
بر هر مژه خونی که مرا در تن بود
چون دانهٔ نار بر سر سوزن بود
چشمم چو پر از خون شده پرویزن بود
بر هر مژه خونی که مرا در تن بود
چون دانهٔ نار بر سر سوزن بود