آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو جز درد و به درد میزنم بر سر ازو بازآمد و محنتی درافکنده چو دود هرگز نبود حرام روزی تر ازو
آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو
جز درد و به درد میزنم بر سر ازو
بازآمد و محنتی درافکنده چو دود
هرگز نبود حرام روزی تر ازو
جز درد و به درد میزنم بر سر ازو
بازآمد و محنتی درافکنده چو دود
هرگز نبود حرام روزی تر ازو