کویی که درو مست و بهش درگذری زنهار به خاک او به حرمت نگری نیکو نبود که از سر بیخبری تو زلف بتان و چشم شاهان سپری
کویی که درو مست و بهش درگذری
زنهار به خاک او به حرمت نگری
نیکو نبود که از سر بیخبری
تو زلف بتان و چشم شاهان سپری
زنهار به خاک او به حرمت نگری
نیکو نبود که از سر بیخبری
تو زلف بتان و چشم شاهان سپری