خوی از سر زلف آن صنم می ریزد بر گل ز گلاب ناب نم می ریزد از حسرت عناب لبش دیده من خونابه ز چشم ، دم به دم می ریزد
خوی از سر زلف آن صنم می ریزد
بر گل ز گلاب ناب نم می ریزد
از حسرت عناب لبش دیده من
خونابه ز چشم ، دم به دم می ریزد
بر گل ز گلاب ناب نم می ریزد
از حسرت عناب لبش دیده من
خونابه ز چشم ، دم به دم می ریزد