صافی چو ترا دید روان مینالد برسینه ز غم سنگ زنان مینالد گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست؟ جانش به لب آمدست از آن مینالد
صافی چو ترا دید روان مینالد
برسینه ز غم سنگ زنان مینالد
گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست؟
جانش به لب آمدست از آن مینالد
برسینه ز غم سنگ زنان مینالد
گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست؟
جانش به لب آمدست از آن مینالد