ناصح چکنی زبانم از پندم مبند یکبار بیا ببین در آن سرو بلند گر چشم ز روی او توانی برداشت من نیز دل از غمش توانم بر کند
ناصح چکنی زبانم از پندم مبند
یکبار بیا ببین در آن سرو بلند
گر چشم ز روی او توانی برداشت
من نیز دل از غمش توانم بر کند
یکبار بیا ببین در آن سرو بلند
گر چشم ز روی او توانی برداشت
من نیز دل از غمش توانم بر کند