ایام چو بست کهربا بر دستت بی جرم بریخت خون ما بر دستت سلطان غمت خنجر خود سوهان زد تا کشته شود چو من گدا بردستت
ایام چو بست کهربا بر دستت
بی جرم بریخت خون ما بر دستت
سلطان غمت خنجر خود سوهان زد
تا کشته شود چو من گدا بردستت
بی جرم بریخت خون ما بر دستت
سلطان غمت خنجر خود سوهان زد
تا کشته شود چو من گدا بردستت