عشقت جگرم خورد و به دل روی آورد رنگ از رخ من برد ز تو بوی آورد پای از در تو باز نگیرم که مرا سودای توسر گشته درین کوی آورد
عشقت جگرم خورد و به دل روی آورد
رنگ از رخ من برد ز تو بوی آورد
پای از در تو باز نگیرم که مرا
سودای توسر گشته درین کوی آورد
رنگ از رخ من برد ز تو بوی آورد
پای از در تو باز نگیرم که مرا
سودای توسر گشته درین کوی آورد