خاقانی را دل تف از درد بسوخت صبر آمد و لختی غم دل خورد بسوخت پروانه چو شمع را دلی سوخته دید با سوختهای موافقت کرد بسوخت
خاقانی را دل تف از درد بسوخت
صبر آمد و لختی غم دل خورد بسوخت
پروانه چو شمع را دلی سوخته دید
با سوختهای موافقت کرد بسوخت
صبر آمد و لختی غم دل خورد بسوخت
پروانه چو شمع را دلی سوخته دید
با سوختهای موافقت کرد بسوخت