تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد از نالهٔ او جهان بنالید به درد از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد
تا زخم مصیبت دل خاقانی آزرد
از نالهٔ او جهان بنالید به درد
از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد
روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد
از نالهٔ او جهان بنالید به درد
از بس که طپانچه زد فرا روی چو ورد
روش چو فلک کبود و چون مه شد زرد