تا بشنودم کاهوی شیرافکن من ماتم زده شد چون دل بیمسکن من حقا و به جان او که جان در تن من بنشست به ماتم دل روشن من
تا بشنودم کاهوی شیرافکن من
ماتم زده شد چون دل بیمسکن من
حقا و به جان او که جان در تن من
بنشست به ماتم دل روشن من
ماتم زده شد چون دل بیمسکن من
حقا و به جان او که جان در تن من
بنشست به ماتم دل روشن من