بگذشت بر آب چشم همچون جویم پنداشت کزو مرحمتی میجویم من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟ ترکست و به چوگان بزند چون گویم
بگذشت بر آب چشم همچون جویم
پنداشت کزو مرحمتی میجویم
من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟
ترکست و به چوگان بزند چون گویم
پنداشت کزو مرحمتی میجویم
من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟
ترکست و به چوگان بزند چون گویم