فرخنده شبی بود که آن دلبر مست آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست غارت زدهام دید و خجل گشت، دمی با من ز پی رفع خجالت بنشست
فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارت زدهام دید و خجل گشت، دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارت زدهام دید و خجل گشت، دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست