کاری ز وجود ناقصم نگشاید گویی که ثبوتم انتفا میزاید شاید ز عدم، من به وجودی برسم زان رو که ز نفی نفی، اثبات آید
کاری ز وجود ناقصم نگشاید
گویی که ثبوتم انتفا میزاید
شاید ز عدم، من به وجودی برسم
زان رو که ز نفی نفی، اثبات آید
گویی که ثبوتم انتفا میزاید
شاید ز عدم، من به وجودی برسم
زان رو که ز نفی نفی، اثبات آید