بی روی تو، خونابه فشاند چشمم کاری به جز از گریه، نداند چشمم میترسم از آنکه حسرت دیدارت در دیده بماند و نماند چشمم
بی روی تو، خونابه فشاند چشمم
کاری به جز از گریه، نداند چشمم
میترسم از آنکه حسرت دیدارت
در دیده بماند و نماند چشمم
کاری به جز از گریه، نداند چشمم
میترسم از آنکه حسرت دیدارت
در دیده بماند و نماند چشمم