این شمع که شب در انجمن میخندد ماند به گلی که در چمن میخندد هر شب که به بالین من آید تا روز میسوزد و بر گریهٔ من میخندد
این شمع که شب در انجمن میخندد
ماند به گلی که در چمن میخندد
هر شب که به بالین من آید تا روز
میسوزد و بر گریهٔ من میخندد
ماند به گلی که در چمن میخندد
هر شب که به بالین من آید تا روز
میسوزد و بر گریهٔ من میخندد