تا یار برفت صبر از من برمید وز هر مژهام هزار خونابه چکید گویی نتوانم که ببینم بازش «تا کور شود هر آنکه نتواند دید»
تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژهام هزار خونابه چکید
گویی نتوانم که ببینم بازش
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»
وز هر مژهام هزار خونابه چکید
گویی نتوانم که ببینم بازش
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»