عالم ز لباس شادیم عریان یافت با دیدهٔ پر خون و دل بریان یافت هر شام که بگذشت مرا غمگین دید هر صبح که خندید مرا گریان یافت
عالم ز لباس شادیم عریان یافت
با دیدهٔ پر خون و دل بریان یافت
هر شام که بگذشت مرا غمگین دید
هر صبح که خندید مرا گریان یافت
با دیدهٔ پر خون و دل بریان یافت
هر شام که بگذشت مرا غمگین دید
هر صبح که خندید مرا گریان یافت