در سردی یخ بند که لرزد خورشید خون بسته شود چون بقم در رگ بید گل دسته ای از دود شرر بسته شود کاندر کف روزگار ماند جاوید
در سردی یخ بند که لرزد خورشید
خون بسته شود چون بقم در رگ بید
گل دسته ای از دود شرر بسته شود
کاندر کف روزگار ماند جاوید
خون بسته شود چون بقم در رگ بید
گل دسته ای از دود شرر بسته شود
کاندر کف روزگار ماند جاوید