عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد وز بندگی عافیت آزادم کرد هر موی مرا به یک جهان درد آراست چندان که خراب بودم آبادم کرد
عشق آمد و از مژدهٔ غم شادم کرد
وز بندگی عافیت آزادم کرد
هر موی مرا به یک جهان درد آراست
چندان که خراب بودم آبادم کرد
وز بندگی عافیت آزادم کرد
هر موی مرا به یک جهان درد آراست
چندان که خراب بودم آبادم کرد