زلف سیهت که بر مهت میپوید در باغ رخت سنبل و گل میبوید بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت احوال پریشانی ما میگوید
زلف سیهت که بر مهت میپوید
در باغ رخت سنبل و گل میبوید
بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت
احوال پریشانی ما میگوید
در باغ رخت سنبل و گل میبوید
بر گوش تو سر نهاده و اندر گوشت
احوال پریشانی ما میگوید