جویان وصال تو جدا از جانست مست غم تو هر چه کند روی آنست تا هر چه تو را به دوستی پیمانست بستی و گشادنش فلک نتوانست
جویان وصال تو جدا از جانست
مست غم تو هر چه کند روی آنست
تا هر چه تو را به دوستی پیمانست
بستی و گشادنش فلک نتوانست
مست غم تو هر چه کند روی آنست
تا هر چه تو را به دوستی پیمانست
بستی و گشادنش فلک نتوانست