صالح تن من ز عشق دامن بفشاند تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند دل تخته درد و ناامیدی برخواند شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند
صالح تن من ز عشق دامن بفشاند
تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند
دل تخته درد و ناامیدی برخواند
شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند
تا مرگ قضای خویشتن بر تو براند
دل تخته درد و ناامیدی برخواند
شادی و غمم تو بودی و هر دو نماند