آن نخل به خون تپیده را می بوسید آن مشکِ ز هم دریده را می بوسید خورشید، کنارِ علقمه خم شده بود دستانِ ز تن بُریده را می بوسید
آن نخل به خون تپیده را می بوسید
آن مشکِ ز هم دریده را می بوسید
خورشید، کنارِ علقمه خم شده بود
دستانِ ز تن بُریده را می بوسید
آن مشکِ ز هم دریده را می بوسید
خورشید، کنارِ علقمه خم شده بود
دستانِ ز تن بُریده را می بوسید