اى پیر خرابات دل، آبادم کن از بندگى خویشتن، آزادم کن شادى بجز از دیدن او، رنج بود شادى بزداى از دلم، شادم کن
اى پیر خرابات دل، آبادم کن
از بندگى خویشتن، آزادم کن
شادى بجز از دیدن او، رنج بود
شادى بزداى از دلم، شادم کن
از بندگى خویشتن، آزادم کن
شادى بجز از دیدن او، رنج بود
شادى بزداى از دلم، شادم کن