«بیدل» نفست کز او شرر بیختهاند(1) از پرده ناسور(2) جگر بیختهاند منّتکش گردون مشبک نشوی خاک تو به غربال دگر بیختهاند عبدالقادربیدل دهلوی پی نوشت: 1. چیزی را از غربال گذراندن. 2. نوعی زخم.
«بیدل» نفست کز او شرر بیختهاند(1)
از پرده ناسور(2) جگر بیختهاند
منّتکش گردون مشبک نشوی
خاک تو به غربال دگر بیختهاند
عبدالقادربیدل دهلوی
پی نوشت:
1. چیزی را از غربال گذراندن.
2. نوعی زخم.
از پرده ناسور(2) جگر بیختهاند
منّتکش گردون مشبک نشوی
خاک تو به غربال دگر بیختهاند
عبدالقادربیدل دهلوی
پی نوشت:
1. چیزی را از غربال گذراندن.
2. نوعی زخم.