نه سزایِ اشگ و وضوی من، نه جزای جام و سبوی من همه حسرتم که به روی من نظری به چشم رضا کنی نه مگر کرامت کیمیا، به نگاه گوشه چشم توست نظری به قلب سیاه من که تو خاکِ تیره طلا کنی استاد شهریار
نه سزایِ اشگ و وضوی من، نه جزای جام و سبوی من
همه حسرتم که به روی من نظری به چشم رضا کنی
نه مگر کرامت کیمیا، به نگاه گوشه چشم توست
نظری به قلب سیاه من که تو خاکِ تیره طلا کنی
استاد شهریار
همه حسرتم که به روی من نظری به چشم رضا کنی
نه مگر کرامت کیمیا، به نگاه گوشه چشم توست
نظری به قلب سیاه من که تو خاکِ تیره طلا کنی
استاد شهریار