چه حاجت است به دعوی عشق به در دوست دل شکسته و اشک روان، گواهت بس! تو خود چو مرد رهی، خضر(ع) هم نبود، نبود! شعاع چشمه حَیَوان، چراغ راهت، بس استاد شهریار
چه حاجت است به دعوی عشق به در دوست
دل شکسته و اشک روان، گواهت بس!
تو خود چو مرد رهی، خضر(ع) هم نبود، نبود!
شعاع چشمه حَیَوان، چراغ راهت، بس
استاد شهریار
دل شکسته و اشک روان، گواهت بس!
تو خود چو مرد رهی، خضر(ع) هم نبود، نبود!
شعاع چشمه حَیَوان، چراغ راهت، بس
استاد شهریار