صبح جوانی ما، بگذشت و شام پیریست از کف شراب رفته، در سر خمار مانده چون شمع آتشین دل، خود را چرا نسوزم؟ ایّام عیش رفته، شبهای تار مانده حزین لاهیجی
صبح جوانی ما، بگذشت و شام پیریست
از کف شراب رفته، در سر خمار مانده
چون شمع آتشین دل، خود را چرا نسوزم؟
ایّام عیش رفته، شبهای تار مانده
حزین لاهیجی
از کف شراب رفته، در سر خمار مانده
چون شمع آتشین دل، خود را چرا نسوزم؟
ایّام عیش رفته، شبهای تار مانده
حزین لاهیجی