وقف یکی از نیکیهای سترگ و همیشه سود رسان است که از نظر اخلاقی، بارزترین تجلی روحیه تعاون اجتماعی و پیشیگرفتن در نیکیها شمرده میشود، در واقع وقف، کار نیکی است که در ساماندهی زندگی فردی و اجتماعی، نقش فراوانی دارد. این نهاد، در دورههای پیش از اسلام وجود داشته و پس از اسلام، با تأثیرپذیری از جهانبینی اسلامی، به صورت استوار و جهتدار مطرح میشود و در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی به جریان خود ادامه میدهد.
وقف از عوامل اثرگذار شکوفایی تمدن و پیشرفت در عرصههای گوناگون جوامع اسلامی به شمار میرود، زیرا وقف، یکی از نشانههای بارز اهتمام به امور مسلمانان است و برای آنان که در صدد کسب نیکیها و جلب رضایت حق تعالی هستند، بزرگترین و معتبرترین توشه برای آخرت به شمار میآید.
در حقیقت وقف، مصداق روشنی از تعاون، انفاقی بدون منت و احسانی به دور از تحقیر دیگران است، و شاید کاملترین تعریف وقف، تعمیم ثروت و نقش وقف، در شمار مسائل اقتصادی باشد و همواره علما و محققان دین آن را از جمله عقود بر شمردهاند1.
سنّت نیکوی وقف، یکی از مصداقهای آشکار نیکوکاری و غیرخواهی است که انسان، با بهرهگیری از آموزههای پیامبران، از دیرباز آن را بنیان نهاده و در صحنه حیات اجتماعی، به ودیعت گذاشته است، در وقف، دو بُعد خود دوستی و نوع دوستی انسان، به منصه ظهور میرسد. با عضویت انسان در وقف خود دوستی، راهی پیش روی او قرار می گیرد، که در آن، نام انسان و مالکیت اموال و داراییهای او، تا ابد تضمین میشود، و در وقف نوع دوستی، هدف غیرخواهی و مردم گرایی است. در این بُعد، بهترین روابط انسانی حاکم میشود و دیوارهای تنگ فردپرستی و بیتفاوتی در خصوص زندگی دیگران فرو میریزد2.
در جوامع اسلامی، کارکردهای ویژهای برای وقف قائل هستند و بیشترین درآمد حاصله از وقف را در راه پاسداشت شعایر دینی و نشر معارف اسلامی صرف میکنند، به همین دلیل، استفاده از موقوفات برای ساختن مساجد و حسینیهها، اداره مجالس عزاداری اهل بیت علیهم السلام، چاپ و نشر قرآن و دیگر کتابهای دینی را، می توان از جمله کارکردهای فرهنگی وقف دانست.
و در یک کلمه وقف چشمهای است جوشان که توسط واقف ایجاد و خیر مادی آن به سوی مردم و فیوضات معنویش به سوی واقف جاری است.
سید احمد سجادی
پینوشتها:
1) آثار اجتماعی و اقتصادی وقف ، محمد شکر خدا، روزنامه اطلاعات، 1380.
2) نیکی ماندگار( روز وقف )، سید علی حسینی ایمنی، مجله گلبرگ، شماره 49، ص 171