چه منع کرد مردم را از خلافت علی علیه السلام؟ نامه رسان گفت: علی علیه السلام کم سن بود و بسیاری از بزرگان قریش و غیر قریش را کشته بود و ابوبکر مسن تر از علی بود. به این جهت او را خلیفه کردند.
ابو قحافه گفت: اگر امر امامت و خلافت به سن است من در سن بزرگترم از ابوبکر، پس من سزاوارترم. به درستی که ظلم بر علی علیه السلام کردند و حق او را غصب کردند. در حضور ما پیغمبر با علی علیه السلام بیعت کرد و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم. پس جواب نامه ابوبکر را نوشت.
به این مضمون: نامه تو به من رسید و یافتم مضمون آن نامه را، ای مرد نادان! بعضی از آن نامه نقیض بعض دیگر است. یک بار می گوئی خلیفه خدا و یک بار خلیفه رسول و یک بار می گوئی که مردم به من راضی شده اند. پس او را از این عمل شنیع بسیار منع کرد. (1)
ماجرای ابوقحافه، پدر ابوبکر، و اعتراض او به خلافت پسرش، روایتی است که در منابع شیعه و برخی کتب تاریخی اهل سنت ذکر شده و ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخی دارد.
ابعاد تاریخی و سیاسی:
روایت واقعه: بر اساس آنچه در متن آمده و منابع تاریخی شیعه نیز آن را تایید میکنند (مانند "انیش الموحدین" و "الاحتجاج" طبرسی)، زمانی که ابوبکر به خلافت رسید، نامهای به پدرش ابوقحافه در مکه فرستاد و او را از خلافت خود آگاه کرد. ابوقحافه پس از خواندن نامه، از فرستاده ابوبکر سؤال کرد که چرا علی (ع) را خلیفه نکردند.
فرستاده در پاسخ گفت که علی (ع) جوان بود و بسیاری از بزرگان قریش و غیر قریش را به قتل رسانده بود، در حالی که ابوبکر مسنتر بود. ابوقحافه در واکنش به این سخن، به شدت اعتراض کرد و گفت: "اگر امر امامت و خلافت به سن است، من در سن بزرگترم از ابوبکر، پس من سزاوارترم. به درستی که ظلم بر علی (ع) کردند و حق او را غصب کردند. در حضور ما پیغمبر با علی (ع) بیعت کرد و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم." او سپس در پاسخ به نامه پسرش، او را "مرد نادان" خطاب کرد و به تناقضات موجود در ادعایش (خلیفه خدا، خلیفه رسول، و خلیفه مردم) اشاره نمود.
معنای اعتراض ابوقحافه:
عدم مشروعیت خلافت از نظر او:
ابوقحافه با این سخنان، به وضوح بر عدم مشروعیت خلافت ابوبکر تأکید میکند و آن را غصب حق علی (ع) میداند. این نشان میدهد که در نظر او، معیار خلافت نه سن و سال، بلکه انتصاب و بیعت پیامبر (ص) با علی (ع) بوده است.
استناد به بیعت غدیر:
جمله "در حضور ما پیغمبر با علی (ع) بیعت کرد و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم" به روشنی اشاره به واقعه غدیر خم و اعلام ولایت و جانشینی علی (ع) توسط پیامبر (ص) دارد. این نشان میدهد که حتی در میان برخی از اطرافیان ابوبکر، این موضوع شناخته شده بود و به عنوان یک حجت شرعی تلقی میشد.
نقش سن در خلافت: ابوقحافه با رد معیار سن، به طور ضمنی اعتراض خود را به توجیهاتی که برای کنار گذاشتن علی (ع) مطرح میشد، نشان میدهد. این نشان از یک نوع تفکر سیاسی و دینی در آن زمان است که برخی مشروعیت خلافت را در تعیین الهی و نبوی میدانستند، نه صرفاً در سن و تجربه یا حتی انتخاب مردم (شورا).
ابعاد اجتماعی و فرهنگی:
دیدگاههای مختلف در جامعه:
این روایت نشان میدهد که در جامعه آن زمان، بلافاصله پس از رحلت پیامبر (ص)، اجماعی بر سر خلافت ابوبکر وجود نداشته است. افرادی مانند ابوقحافه که از نزدیکان خلیفه اول بودند، نیز دیدگاههای متفاوتی داشتند و به خلافت علی (ع) اعتقاد داشتند. این نشاندهنده وجود جریانات فکری و اعتقادی مختلف در میان صحابه و مردم آن زمان است.
نفوذ اعتقادات دینی:
اعتراض ابوقحافه بر اساس اعتقادات دینی و آنچه از پیامبر (ص) شنیده بود، شکل گرفته است. این نشان میدهد که افراد در تصمیمگیریهای سیاسی و اجتماعی خود، به آموزههای دینی و آنچه از پیامبر (ص) فراگرفته بودند، استناد میکردند.
اگر ثابت شود که ابوقحافه در زمان خلافت ابوبکر زنده بوده است (و تاریخ وفات او پس از خلافت ابوبکر باشد، که این مورد در بسیاری از منابع معتبر تاریخی ذکر شده است)، در این صورت، ماجرای اعتراض او به خلافت ابوبکر، که در سوال اصلی مطرح شد، قوت بیشتری پیدا میکند و میتواند به عنوان یک استناد مهم مورد بررسی قرار گیرد.
چگونه ابوقحافه با استناد به واقعه غدیر حق را به علی (ع) میدهد؟
با فرض اینکه ابوقحافه در زمان خلافت ابوبکر زنده بوده و این روایت صحیح است، او به چند دلیل و با استناد به واقعه غدیر، حق را به علی (ع) میدهد:
بیعت پیامبر (ص) با علی (ع) در حضور همگان:
ابوقحافه در پاسخ به توجیه فرستاده ابوبکر (که دلیل کنار گذاشتن علی (ع) را جوانی و کشتار بزرگان قریش میدانست)، به صراحت میگوید: "در حضور ما پیغمبر با علی (ع) بیعت کرد و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم." این جمله، اشاره مستقیم به واقعه غدیر خم است. در این واقعه، پیامبر اکرم (ص) در بازگشت از آخرین حج خود، در محلی به نام غدیر خم، علی (ع) را به عنوان ولی و جانشین خود معرفی کردند و فرمودند: "مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه" (هر که من مولای اویم، علی نیز مولای اوست). این واقعه با حضور جمعیت زیادی از مسلمانان رخ داد و بسیاری از صحابه آن را شنیدند و گواهی دادند.
امر پیامبر (ص) به بیعت با علی (ع):
جمله "و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم" نشان میدهد که ابوقحافه، این اقدام پیامبر (ص) را صرفاً یک توصیه یا فضیلتگویی نمیداند، بلکه آن را امری واجب و دستوری الهی تلقی میکند که بر همه مسلمانان (از جمله خودش) لازمالاجرا بوده است. بیعت مردم با علی (ع) در همان روز غدیر نیز، به عنوان تأییدی بر این امر الهی تلقی میشود.
غصب حق و ظلم:
ابوقحافه در ادامه اعتراض خود میگوید: "به درستی که ظلم بر علی (ع) کردند و حق او را غصب کردند." این عبارت به وضوح نشان میدهد که در نظر او، خلافت علی (ع) یک "حق" مسلم و الهی بوده است که توسط دیگران نادیده گرفته شده و غصب شده است. این حق، نتیجه انتصاب و دستور صریح پیامبر (ص) در غدیر خم بود.
رد معیارهای نادرست برای خلافت:
وقتی فرستاده ابوبکر، سن و سال ابوبکر و کشتارهای علی (ع) در جنگها را به عنوان دلایل خلافت ابوبکر مطرح میکند، ابوقحافه با این معیارها مخالفت میکند. او میگوید: "اگر امر امامت و خلافت به سن است، من در سن بزرگترم از ابوبکر، پس من سزاوارترم." این پاسخ، نشان میدهد که او معیار سن و سال یا سابقه مبارزاتی را برای تعیین جانشین پیامبر (ص) نامناسب میدانست. در مقابل، او معیار انتصاب الهی (که در غدیر تجلی یافت) را معیار صحیح میدانست.
ابعاد استناد ابوقحافه به غدیر:
دلالت بر ولایت انتصابی:
اعتراض ابوقحافه نشاندهنده اعتقاد او به ولایت انتصابی (تعیین جانشین توسط خدا و پیامبر) است، نه انتخاب توسط مردم (که در سقیفه رخ داد).
شهادت یک شاهد عینی:
اگر این روایت صحیح باشد، ابوقحافه به عنوان پدر خلیفه اول و از حاضران احتمالی در غدیر، به حقانیت علی (ع) شهادت میدهد. این شهادت از منظر شیعه ارزش بالایی دارد، زیرا از زبان یکی از افراد مرتبط با طرف مقابل (ابوبکر) بیان شده است.
افشای واقعیتهای پساسقیفه:
این روایت، تصویری از تردیدها و اعتراضات در اوایل خلافت ابوبکر را ارائه میدهد و نشان میدهد که همه مردم، حتی برخی از نزدیکان ابوبکر، با آنچه در سقیفه رخ داد، موافق نبودند.
تلاقی اسلام آوردن ابوقحافه در فتح مکه با فرمان غدیر خم
این نکته جدید بر این اساس استوار است که ابوقحافه در اواخر عمر پیامبر (ص) و در یکی از مهمترین و تعیینکنندهترین نقاط تاریخ اسلام، یعنی فتح مکه، اسلام آورده است. این زمانبندی، ارتباط او با پیامبر (ص) و آموزههای ایشان را در یک بستر زمانی مشخص و فشرده قرار میدهد که مستقیماً به واقعه غدیر خم (که تنها حدود ۲ سال بعد رخ داد) منتهی میشود.
توضیح نکته جدید:
اسلام آوردن ابوقحافه در فتح مکه [2][3][4] به این معناست که او در دورانی اسلام آورد که پیامبر (ص) به اوج قدرت و نفوذ خود رسیده بودند و در حال تثبیت نهایی دین اسلام بودند. ابوقحافه، نه یک مسلمان قدیمی که سالها پیش از هجرت ایمان آورده باشد، بلکه فردی است که در فضایی از پیروزی و اقتدار اسلام، به این دین گرویده است. این امر نشان میدهد که ایمان او به احتمال زیاد بر پایه مشاهده عظمت و حقانیت پیامبر (ص) در این برهه حساس بوده است.
با توجه به اینکه فتح مکه در سال ۸ هجری قمری و واقعه غدیر خم در سال ۱۰ هجری قمری رخ داده است، ابوقحافه تنها حدود دو سال پس از اسلام آوردنش، شاهد واقعه غدیر خم بوده است. این فاصله زمانی کوتاه، احتمال حضور و درک مستقیم او از فرمان پیامبر (ص) در غدیر را به شدت افزایش میدهد. او فرصت نداشته است که تحت تأثیر عوامل سیاسی یا تحولات بعدی قرار گیرد و در زمانی که تازه ایمان آورده و تعهدش به پیامبر (ص) تازه و قوی بوده، با فرمان ولایت امام علی (ع) مواجه شده است.
بنابراین، دفاع ابوقحافه از امام علی (ع) نه تنها بر اساس یک روایت عمومی از غدیر، بلکه بر پایه تجربه شخصی و نسبتاً جدید از ایمان آوردن و بلافاصله مواجهه با فرمان صریح پیامبر (ص) در شرایط اوج اقتدار ایشان صورت گرفته است. این مسئله به موضع او اصالت و قوت بیشتری میبخشد، زیرا نشان میدهد که او از نزدیکترین دوران رسالت پیامبر (ص) به بعد، به این موضوع باور داشته است.
زنده بودن ابوقحافه: شاهدی بر تأیید روایت اعتراض به خلافت ابوبکر
دلیل اینکه زنده بودن ابوقحافه (پدر ابوبکر) در زمان خلافت ابوبکر، شاهدی بر تأیید روایت اعتراض او به خلافت پسرش است، در واقع به افزایش اعتبار تاریخی و منطقی آن روایت بازمیگردد. بیایید این موضوع را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم:
۱. امکان وقوع فیزیکی و منطقی رویداد
اساساً، برای اینکه ابوقحافه بتواند نامهای از ابوبکر دریافت کند، به آن اعتراض کند و ابوبکر را به دلیل غصب خلافت علی (ع) سرزنش کند، او باید در آن زمان زنده میبود. اگر روایتهایی که میگویند ابوقحافه پیش از پیامبر (ص) درگذشته است صحیح باشند، کل ماجرای اعتراض او به یک افسانه یا داستانی ساختگی تبدیل میشود.
گفتهاند ابوقحافه پس از درگذشت ابوبکر زنده بود و از او ارث برد [5][6][7] و در ۱۴ق در ۹۷ سالگی و در اوایل خلافت عمر درگذشت."
اهمیت: این بخش از روایت، بستر زمانی لازم را برای وقوع ماجرای اعتراض فراهم میکند. ابوبکر در سال ۱۳ قمری از دنیا رفت و ابوقحافه تا سال ۱۴ قمری زنده بود. این یعنی او در تمام دوران خلافت ابوبکر (از سال ۱۱ تا ۱۳ قمری) زنده و حاضر بوده است. این حضور فیزیکی، امکان ارسال نامه و دریافت پاسخ را کاملاً منطقی و ممکن میسازد.
۲. قابلیت استناد به شاهد عینی بودن در واقعه غدیر
وقتی ابوقحافه میگوید: "در حضور ما پیغمبر با علی (ع) بیعت کرد و امر کرد ما را که به او بیعت کنیم"، این سخن به شدت به شاهد عینی بودن او یا افرادی در موقعیت او دلالت دارد. زنده بودن ابوقحافه در سال ۱۰ هجری قمری (سال واقعه غدیر) و تا زمان خلافت ابوبکر، این ادعای شاهد عینی بودن را تقویت میکند.
به یک روایت در روز فتح مکه، درحالی که فرزندش ابوبکر او را همراهی میکرد، نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اسلام آورد [8][9][10]".
اهمیت: فتح مکه در سال ۸ هجری قمری رخ داد. غدیر خم در سال ۱۰ هجری قمری بود. اگر ابوقحافه در سال ۸ هجری قمری اسلام آورده، پس در سال ۱۰ هجری قمری (زمان غدیر) یک مسلمان بوده و احتمال حضور او در مراسم حج و سپس واقعه غدیر، بسیار بالاست. این یعنی او به اندازه کافی زود اسلام آورده بود تا بتواند شاهد واقعه غدیر باشد. شهادت کسی که خود در آن واقعه حضور داشته و دستور پیامبر (ص) را شنیده باشد، وزن بالایی دارد.
۳. دفع اتهام "افسانه" یا "ساختگی بودن"
همانطور که قبلاً هم اشاره کردید، در صورت فوت ابوقحافه پیش از پیامبر (ص)، کل روایت اعتراض او به "افسانه" میماند. اما با تأیید زنده بودن او توسط منابع معتبر (مانند خلیفه بن خیاط، طبری، واقدی [۱۱][۱۲][۱۳])، این اتهام دفع میشود.
اهمیت: زمانی که یک رویداد تاریخی توسط منابع متعدد و معتبر تأیید میشود، از حالت گمانهزنی خارج شده و به عنوان یک واقعیت تاریخی قابل بررسی مطرح میشود. زنده بودن ابوقحافه به این روایت اعتبار تاریخی میبخشد و آن را از دایره قصههای غیرمحتمل خارج میکند.
۴. دلالت بر استمرار یک دیدگاه مخالف در درون خاندان خلیفه
اگر پدر خلیفه اول تا دوران خلافت او زنده بوده و چنین اعتراضی کرده باشد، این نشان میدهد که حتی در نزدیکترین حلقه به خلیفه اول نیز، دیدگاههای مخالف درباره مشروعیت خلافت و حقانیت امام علی (ع) وجود داشته است. این امر به روایت، بعد اجتماعی و سیاسی عمیقتری میبخشد.
نتیجهگیری کلی:
اعتراض ابوقحافه به خلافت پسرش، ابوبکر، از چند جهت مهم است:
عدم اجماع کامل بر خلافت ابوبکر: این واقعه نشان میدهد که حتی در میان نزدیکان ابوبکر، دیدگاههای مخالفی با خلافت او وجود داشته است.
استناد به واقعه غدیر: سخنان ابوقحافه به صراحت به بیعت پیامبر (ص) با علی (ع) اشاره دارد که نشاندهنده اهمیت این واقعه در دیدگاه برخی از مسلمانان آن زمان است.
غصب حق و ظلم: ابوقحافه خلافت ابوبکر را غصب حق علی (ع) و ظلم در حق او میداند، که این موضوع محوریترین اختلاف شیعه و سنی در مورد خلافت پس از پیامبر (ص) است.
نفی معیارهای غیرشرعی: او با رد معیارهایی مانند سن، به دنبال تأکید بر معیارهای شرعی و الهی در تعیین جانشین پیامبر (ص) بود.
این روایت، به عنوان یک سند تاریخی، نشاندهنده پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی دوران صدر اسلام و وجود اختلاف نظرهای عمیق درباره مسئله جانشینی پیامبر (ص) است.
با فرض صحت تاریخی زنده بودن ابوقحافه در زمان خلافت ابوبکر، استناد او به واقعه غدیر و امر پیامبر (ص) به بیعت با علی (ع)، به روشنی حقانیت علی (ع) در امر خلافت را از دیدگاه او نشان میدهد. او معتقد بود که این حق، بر اساس فرمان الهی و اعلام عمومی پیامبر (ص) ثابت شده و غصب آن، ظلم بزرگی است. این موضوع یکی از دلایل مهمی است که شیعیان برای اثبات حقانیت امامت و ولایت علی (ع) به آن استناد میکنند.
زنده بودن ابوقحافه در زمان خلافت ابوبکر، نه تنها یک پیششرط برای امکانپذیری روایت اعتراض اوست، بلکه به آن اعتبار، واقعگرایی و وزن تاریخی میبخشد. این امر نشان میدهد که این روایت از لحاظ زمانی و مکانی ممکن بوده است و توسط منابعی که شما ذکر کردهاید، پشتیبانی میشود. این موضوع، ادعای شاهد عینی بودن او در غدیر را نیز تقویت کرده و به این روایت، در بحثهای کلامی و تاریخی، اهمیت ویژهای میبخشد.
پی نوشت :
1. انیس الموحدین، محمد مهدی نراقی ص 148.
2.ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۴، ص۴۸، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۷۵ق۸۱۹۵۵م.
3. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۲۰، ص۸۲.
4.بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۵، ص۹۵-۹۶، به کوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
5. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۸، بیروت، ۱۳۷۹ق/۱۹۶۰م.
6.ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، ج۱، ص۱۶۸، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
7.ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۶، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
8.ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۴، ص۴۸، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۷۵ق۸۱۹۵۵م.
9. احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۲۰، ص۸۲.
10.بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۵، ص۹۵-۹۶، به کوشش عبدالمعطی قلعجی، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۱۱. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۸، بیروت، ۱۳۷۹ق/۱۹۶۰م.
۱۲. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، ج۱، ص۱۶۸، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
۱۳. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۳۶، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
این مقاله در تاریخ 1404/3/12 بروز رسانی شده است