نويسنده: منصور جغتائى





حسین بن منصور حلاج از جمله شخصیتهایی است که پیرامون وی سخنان بسیاری در طول تاریخ مطرح بوده است.
بعضی او را عارفی بزرگ و سالکی واصل و بعضی او را شیادی مکار و مدعی نیابت امام زمان (عج ) و حتی دیوانه می دانند !
راسخون در آستانه ی سالروز اعدام این شخصیت جنجالی تاریخ اقدام به انتشار ویژه نامه ای درباره ی او نموده است.
سعی ما براین بوده که بدون هیچگونه پیشداوری ، نظرات موافقان و مخالفان را در این مجموعه پیش روی شما قرار دهیم.
مقاله ای که پیش رو دارید یکی از مقالات این مجموعه است. در نهایت این شمائید که انتخاب می کنید.

محمدبن محمدبن النعمان المفيد، معروف به ابن معلم (336-413 ه . ق) (1) يكى از دانشمندان بزرگ قرن چهارم و اوايل قرن پنجم است. اين دو قرن يكى از مهمترين دوره‏ها در تاريخ تصوف به شمار مى‏رود. شخصيتهايى بزرگ در اين عصر برآمدند و به نشر عقايد و افكار و طريقت‏خويش پرداختند. (2)
زهد و رفتار نيكو و نظم و انضباط برخى از خانقاهها از جمله عواملى بود كه سبب مى‏شد گروهى از مردم در اين خانقاهها حلقه زنند و به تزكيه و تعليم و تربيت مشغول شوند. نمونه اين خانقاهها در شهرهاى خراسان و عراق و فارس كه در طبقات مردم نفوذ داشتند، مشهود است; اما غالبا بين فقهاى مذاهب مختلف و آنان اختلافاتى بروز مى‏كرد كه به تهديد و ايذا و قتل مى‏انجاميد. (3)
تصوف در طى چهار قرن به تدريج از صورت زهد و تعبد به شكل خاصى درآمد و حالت ثبات و استوارى يافت. (4) صوفيه اين قرن (قرن 4) به شرح و تفصيل آداب و رسوم طريقت و چگونگى سير و سلوك و مراحل و منازل سالك پرداختند و هر يك را به مرحله‏اى تقسيم كردند و نام آنها را «مقامات‏» نهادند و سالك براى رسيدن به حقيقت ناگزير بود از اين مقامات بگذرد تا «فانى فى الله‏» شود. (5)
در اين دوره در كشورهاى اسلامى به ويژه ايران خانقاههاى بسيارى بود. تنها در نيشابور در اوايل قرن پنجم چندين خانقاه وجود داشت. كراميه در خراسان و ماوراءالنهر خانقاههاى متعدد داشتند كه زاهدان پشمينه‏پوش در آنها به سر مى‏بردند. (6) در عهد هجويرى سيصدتن از مشايخ بزرگ صوفيه تنها در خراسان بوده‏اند كه هر يك در تصوف راه و روشى در همين ايام مقدسى گروهى از صوفيه را در شيراز نشان داده است. (8) صوفيه به سبب عدم اعتقاد به علوم ظاهر و كافى ندانستن آن براى وصول به حضرت حق، همواره با فقيهان و متكلمان و فلاسفه حالت انكار و ستيز داشتند و از بيم اين كه «علم قال‏» آنان را از «علم حال‏» بازدارد به كتاب بى‏اعتنا بودند و گاهى هم به از بين بردن كتاب اهتمام مى‏كردند و مى‏گفتند «بدا من هذا الامر كسر المحابر و فرق الدفاتر و نسيان العلوم‏». (9)
اسرارالتوحيد در احوال ابوسعيد ابوالخير از توطئه‏اى بزرگ كه در نيشابور ايمه فقه آن شهر عليه او ترتيب داده بودند آورده است كه: «چون شيخ ابوسعيد - قدس الله روحه العزيز - در ابتداى حالت‏به نشابور آمد و مجلس مى‏گفت و به يكبار مردمان روى به وى آوردند و مريدان بسيار پديد آمدند... بر سر منبر بيت و شعر مى‏گويد، تفسير و اخبار نمى‏گويد، و سماع مى‏فرمايد و [رقص مى‏كند و] جوانان را رقص مى‏فرمايد... اگر تدارك اين نكنند زود بود كى فتنه[اى] ظاهر گردد و اين محضر بغزنين فرستادند، به مذمت‏سلطان غزنين، جواب نبشتند بر پشت محضر، كى ايمه فريقين شافعى و بوحنيفه بنشينند و تفحص حال او بكنند و آنچه مقتضاى شريعت است‏بر وى برانند...» (10)

رديه‏هاى نوشته شده بر صوفيه

اكثر قدما و متاخران علماى شيعه - رحمهم‏الله - مذمت ايشان كرده‏اند و بعضى كتابها بر رد ايشان نوشته‏اند مثل: على‏بن بابويه كه نامه به حضرت صاحب‏الامر مى‏نوشته و شيخ صدوق كه رئيس محدثين شيعه است و مثل شيخ مفيد كه عماد مذهب شيعه بوده و مثل شيخ طوسى كه بزرگ طائفه شيعه است و مثل علامه حلى - رحمه‏الله - كه در علم و فضل مشهور است و مثل شيخ شهيد و شيخ على در كتاب «مطاعن مجرميه‏»، و فرزند او شيخ حسن در كتاب «عمدة‏المقال‏» و شيخ عالى‏قدر جعفربن محمد دوريستى در كتاب «اعتقاد» و ابن‏حمزه در چند كتاب، و سيد مرتضى رازى و ملا احمد اردبيلى در كتاب «حديقة الشيعه‏» و ملا محمدباقر مجلسى در «عين الحياة‏» و ملا محمدطاهر قمى در «تحفة‏الاخبار» و به جز ايشان از علماى شيعه - رحمة‏الله عليهم - رديه‏هاى مختلفى بر اين فرقه نوشته‏اند. (11) «فقها و متشرعه غالبا طريقه صوفيه يا لااقل صورت مبالغه‏آميزى را كه صوفيان اهل سكر از آن عرضه مى‏كرده‏اند درخور نقد يافته‏اند». (12) جارالله زمخشرى (م‏537 ه . ق) كه از جمله اكابر علماى اهل سنت است در بسيارى از مواضع «كشاف‏» بر اين جماعت طعن كرده است. (13) صاحب «السهام المارقه‏» مى‏گويد كه «به تحقيق كه علماء ما و علماى اهل سنت‏بسيار رد نوشته‏اند بر اين جماعت و تشنيع نموده‏اند طريقه و عقيده ايشان را در كتب متعدده ... از علماى عامه طيبى در «شرح مشكوة‏» و همچنين سيمرى، و سيوطى و ابوبكر فارسى و غيرهم; و بعضى از ايشان نقل نموده‏اند كه بطلان طريقه صوفيه مذهب مالك و شافعى و احمد حنبل و غير ايشان از ايمه عامه است‏» (14) صاحب اثناعشريه در اين كه شيعه اماميه و جميع طائفه اثنى‏عشريه بر بطلان مذهب تصوف اجماع داشته‏اند آورده است كه «اجماع الشيعة الامامية و اطباق جميع الطائفة الاثنى عشرية على بطلان التصوف و الرد على الصوفية من زمن النبى (ص) الى قريب من هذا الزمان و ما زالوا ينكرون عليهم تبعا لائمتهم فى ذلك‏». (15) بارى در اين‏باره، رديه‏هاى مهم و فراوان ديگرى بر صوفيه در كتابهاى مختلف مذكور است. (16)

كتاب «الرد على اصحاب الحلاج‏»

صاحب «الذريعه‏» هم همين نظر را دارد. (18) «در فهرست كتابخانه ملى تهران ضمن مجموعه ش‏1276/4 ملحقات كتاب «الدر المنثور من الماثور و غيرالماثور» را معرفى مى‏نمايد و مى‏گويد: در اين ملحقات رساله «الرد على اصحاب الحلاج‏» تاكنون چاپ نشده و با مراجعه به نسخه خطى آن مى‏بينيم مرحوم شيخ على نواده شهيد ثانى مى‏نويسد: به تعدادى از اوراق پراكنده رساله‏اى در رد اصحاب حلاج منسوب به شيخ مفيد دسترسى پيدا كرده، چند روايت از آن رساله نقل مى‏كند.» (19) و ديگر فهرستها هم از اين نسخه اطلاع داده‏اند «ذكر سزگين فى 1/551 من الاصل الالمانى و3/313 من الترجمة العربية فى مؤلفات الشيخ المفيد رد الصوفيين و قال: يوجد فى المكتبة الآصفية فى حيدرآباد الهند رقم 604 كلام كمافى فهرسها 2/1304 و حكى عن بروكلمن انه ذكر ايضا برقم 22 فلعله هو هذا الكتاب‏». (20) شيخ حسن ابن محقق كركى از پدرش نقل مى‏كند كه شيخ مفيد كتابى مفصل نوشته كه مشتمل است‏بر دلايل عقلى و نقلى در مذمت و بطلان و كفر و طغيان صوفيه. (21) علماى شيعه كتابهاى زيادى در رد صوفيه نوشته‏اند «منها كتاب الشيخ المفيد فى الرد على اصحاب الحلاج‏» (22) و در ديگر منابع هم از اين كتاب به نام شيخ مفيد ياد شده است. (23)
اين جانب متاسفانه به نسخه خطى اين رساله دسترسى پيدا نكردم. ولى كتابهايى كه درباره صوفيه نگارش يافته است، اقوال شيخ مفيد را در رد بر صوفيه - از كتاب الرد على اصحاب الحلاج - نقل كرده‏اند; در اين نوشتار به ذكر پاره‏اى از اين اقوال مى‏پردازم.

اقوال شيخ مفيد در رد بر حلاج و صوفيه

در شرح احوال حلاج تاكنون سخنان فراوان گفته شده است. «اخبار راجع به حلاج و آرايى كه درباره او اظهار شده است چنان غريب و متناقض به نظر مى‏آيد كه گاه اين انديشه به خاطر مى‏رسد كه شايد حلاج بيش از يك تن بوده است و مگر احوال چند حلاج به هم خلط شده است. به سبب همين تناقضات شگفت است كه بعضى او را به عرش اعلى برده‏اند و برخى ملحد و كافر[ش] خوانده‏اند، بعضى او را اهل سحر و شعبده دانسته‏اند و بعضى از اولياء خدايش شمرده‏اند» (24) و «علت اصلى اختلاف ايمه دين با حسين بن منصور امرى اساسى بود و آن اشاعه فكر وحدت وجودى است‏به وسيله دسته‏اى از صوفيان اين عهد كه نتيجه اين فكر غالبا به اين مى‏كشيد كه برخى از مشايخ صوفيه سخنانى كه دال بر ظهور و جلوه حق در همه چيز و از آن جمله در خود آنان است‏بر زبان آورند. تفوه به اين اصل معمولا سبب تكفير آنان بود و حلاج هم يكى از آن قوم است كه گرفتار تعصب فقهاى بغداد و خليفه عباسى شد و در سال‏309 به قتل رسيد.» (25) و قتل ابوجعفر محمدبن على الشلمغانى در سال 322 هم بر اثر چنين جريانى بوده است. (26)
متصوفه دوازده فرقه هستند كه دو فرقه از آنان مردودند و ده فرقه ديگر مقبول «اما الفرقتان المردودتان، فواحدة منهما: الحلولية المنسوبة الى الحلول و الامتزاج، و اليهم ينتمى السالمية و المشبهة، و الاخرى: الحلاجيون المردودون لتركهم الشريعة و الحادهم، و اليهم ينتمى الاباحيون و الفارسيون‏» (27) و همچنين «اماميه، بر طبق «توقيع‏» صادره عليه حلاج و عموم مجتهدان بلااستثناء او را تكفير كرده‏اند. قاضى نورالله شوشترى، قاضى اماميه در هند موردى ويژه و ستايشگر حلاج است، زيرا خودش هم به تهمت زندقه به شهادت رسيد.» (28) شيخ مفيد در كتاب «الرد على اصحاب الحلاج‏» آورده است كه صوفيه در اصل دو فرقه هستند «حلولية و اتحادية و كل الشيعة على هذا القول فيهم الا القليل فانهم جعلوا الحلولية و الاتحادية فرقة واحدة و اكثر اهل السنة يجعلونهما ايضا فرقة واحدة و كل الشيعة على كفرهم و الرد عليهم بطريق المبالغة العظيمة الى حد لم يجوزوا لغير ضرورة التسمية بالصوفية و رووا بهذا المعنى احاديث كثيرة عن ائمتهم‏». (29)
شيخ مفيد در كتاب «الرد على اصحاب الحلاج‏» حديثى نقل مى‏كند كه ابى‏القاسم جعفربن محمدبن قولويه و او به چند واسطه از ابالحسن - عليه‏السلام - درباره صوفيه سؤال كرد. و امام(ع) فرمود: «لايقول بالتصوف احد الا لخدعة او ضلالة او حماقة و ربما [استجمعها] واحد منهم‏» (30) جماعتى از علما از كتاب مذكور (الرد على اصحاب الحلاج) نقل مى‏كنند كه «ان جابر الجعفى قال للباقر(ع) ان قوما اذا ذكر شى‏ء من القرآن و الحديث‏يصير الرجل منهم بغير شعور بحيث لو قطعت‏يداه و رجلاه لم يشعر بذلك فقال(ع): سبحان‏الله هذا من جانب الشيطان‏» (31) و همچنين جماعتى از علما از همين كتاب نقل مى‏كنند كه شيخ مفيد «باسناده عن ابى‏الحسن على بن محمد الهادى(ع) انه سئل عن احوال هؤلاء و سماعهم الغناء و صفقهم و رقصهم و صياحهم و كونهم يصيرون بغير شعور. فقال(ع): كلهم من المرائين و الخداعين و لا يشتغلون بهذه الاعمال الا لغرور الناس فانها من الشيطان و انهم يتبعونه فقيل له: يابن رسول‏الله يقولون لاشعور لنا فى بعضها; فتلا7: «يخادعون الله والذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و مايشعرون‏» (32) .
عده‏اى از علماى شيعه از كتاب «الرد على اصحاب الحلاج‏» نقل مى‏كنند كه «اعلم ايدك الله ان كثيرا من هذا العالم قائل بالامامة على ظاهر من القول مليح، و باطن من الفعل قبيح، يعلن تقى و ايمانا، و يبطن كفرا و عدوانا، ياكل الدنيا بالدين و يدخل الشبهة على المستضعفين من المؤمنين الحادا فى دين‏الله و عنادا لآل رسول‏الله(ص) و لما راينا انهما كالحلاجية فى اغواء ضعفاء الفرقة الناجية توجهنا الى سد اضلالهم و رد اقوالهم لئلا يغتروا بايهامهم فى المقالات و يعرضوا باعراضهم عن مسلك النجاة كما مر فى مقدمة الخبر الاول من هذا الكتاب المسمى بكتاب «الرد ه‏على اصحاب الحلاج‏» الذين نكبوا و نكبوا عن المنهاج و الذين الحوا فى حب‏الله قولا و مكيدة و بالغوافى عداوته فعلا و عقيدة‏» (33) شيخ مفيد و علماى ديگر شيعه معتقدند كه «ترك نماز و جمله فرايض و حلال داشتن جميع معاصى دين مجموع طوايف صوفيه است‏». (34)
بايزيد و حلاج از متقدمان صوفيه‏اند كه يكى از دو مذهب حلوليه يا اتحاديه را داشته‏اند. شيخ مفيد و ابن‏قولويه و ابن‏بابويه به سبب اعتقاد فاسدى كه اين گروه داشته‏اند، [آنها را] از غلات شمرده‏اند. (35) «و يقين حاصل است كه ايشان بدترين طوايف غلاتند و از نواصب‏اند». (36)
ابن حمزه و غير ايشان از ثقات علماى شيعه از شيخ مفيد حديثى نقل مى‏كنند كه امام رضا(ع) فرمود «قايل نمى‏شود به تصوف احدى مگر از روى مكر و خدعه يا گمراهى و ضلالت‏يا جهل و حماقت و اما كسى كه خود را صوفى نام كند از روى تقيه پس نيست‏بر او گناهى.» (37) از جمله احاديث در رد بر صوفيه حديثى است كه سيد مرتضى در كتاب «فصول‏» و ابن‏حمزه در كتاب «الهادى الى النجاة‏» و كتاب «ايجاز المطالب‏» به سند خود از شيخ مفيد - عليه الرحمه - و او به سند خود از امام جعفر بن محمدالصادق(ع) روايت نموده كه آن حضرت فرمود كه پيغمبر خدا فرمود كه «اذا رايتم اهل البدع و الريب بعدى فاظهروا البراءة منهم و اكثروا من سبهم و القول فيهم و الوقيعة و باهتوهم كيلا يطمعوا فى الفساد فى الاسلام و يحذرهم الناس و لايتعلمون من بدعتهم يكتب‏الله لكم بذلك الحسنات و يرفع لكم به الدرجات فى الاخرة.» (38) از گفتار شيخ مفيد است كه مى‏فرمايد:«دينهم ترك الفرائض و المستحبات و ارتكاب المناهى و المحرمات‏» (39) .
سيد مرتضى ابن الداعى الحسينى الرازى به سند معتبر از شيخ مفيد روايت مى‏كند و او به چند واسطه از امام حسن عسكرى(ع) نقل مى‏كند كه: «... هر نادانى نزد ايشان مرد آگاهى باشد و هر بدسگال و حيلت‏گرى نزد ايشان درويش باشد تمييز نكنند اهل آن زمان ميان مرد پاك اعتقاد پاك دين و ميان شكاك فاسد بد اعتقاد و نشناسند ميش را از گرگان خونخوار يعنى درويش را از سباع ضاره مردم آزار; علماى ايشان بدترين خلق خدا باشند بر روى زمين زيرا كه ايشان ميل كنند به فلسفه و تصوف و به خدا قسم كه ايشان از حق برگشته‏اند و ميل به باطل كرده‏اند...» (40) شيخ مفيد نقل مى‏كند كه امام گفت كه پيغمبر فرموده: «كه كسى را كه بشنويد از او كه شعر مى‏خواند در مسجدى به او بگويند كه خدا دهنت را بشكند». (41) ابن حمزه و سيد مرتضى رازى از شيخ مفيد به واسطه نقل كرده‏اند كه او به سند خود نقل نموده از محمدبن الحسين بن ابى الخطاب كه از خواص اصحاب چند امام معصوم است كه او گفت: «با حضرت على النقى(ع) بودم و آن حضرت نشسته بود در مسجد پيغمبر خدا در مدينه. پس جماعتى از اصحاب آن حضرت درآمدند و يكى از ايشان ابوهاشم جعفرى بود و او مردى بود فصيح و بليغ و او را نزد آن حضرت منزلتى عظيم بود بعد از آن داخل مسجد شدند جماعتى از صوفيه و در يك جانب حلقه زده و به «لااله الا الله‏» مشغول شدند. پس امام(ع) رو به اصحاب خود فرمود كه التفات نكنيد به اين فريبندگان كه ايشان خليفه‏هاى شياطينند و خراب‏كنندگان قواعد دينند، اظهار زهد مى‏كنند از براى آسايش دادن جسمها و شب بيدارى مى‏كشند به جهت‏شكار كردن چهارپايان يعنى مسخر كردن آنهايى كه مانند چهارپايانند ... و اوراد ايشان است رقص كردن و دست زدن و اذكار ايشان سرائيدن و غنا كردن است... آيا نمى‏دانيد كه اين طايفه خسيس‏ترين طايفه‏هاى صوفيه‏اند و صوفيه هم از مخالفان مايند و راه و روش ايشان غير راه و روش ماست و نيستند ايشان مگر نصارى و مجوس...» (42) و از جمله اخبار ديگر ائمه اطهار(ع) اين كه شيخ مفيد به سند صحيح از محمدبن عبدالجبار ثقه روايت كرده از حضرت امام حسن عسكرى - عليه‏السلام - كه از حضرت صادق - عليه‏السلام - سؤال شد از حال ابوهاشم صوفى، پس حضرت فرمود كه: «او فاسد العقيده بود بسيار، و همان است كه بدعت و اختراع نموده مذهبى را كه آن را تصوف مى‏گويند، و گردانيد آن را گريزگاهى از براى عقيده خبيثه خود و اكثر ملاحده و سپرى از براى عقايد ايشان‏» (43) .

پي نوشت :

1- رجال نجاشى، قم، انتشارات مكتبة الداورى، ص‏287; فهرست، شيخ طوسى، صححه و علق عليه سيد محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، انتشارات مكتبة المرتضوية، ص 158; در اين ماخذ سال تولد شيخ مفيد سال 338 آمده است.
2- ذبيح‏الله صفا، تاريخ ادبيات در ايران، چاپ پنجم، تهران، امير كبير، [1356]، ج‏1/255.
3- همان، 1/256.
4- زين‏الدين كيائى‏نژاد، سير عرفان در اسلام، تهران، انتشارات اشراقى، ص‏128.
5- همان، ص‏125.
6- ر.ك: محمدبن منور، اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى‏سعيد، به اهتمام ذبيح‏الله صفا، چاپ دوم، تهران، اميركبير، 1348، صص‏77-82.
7- هجويرى، كشف المحجوب، ترجمه مقدمه مفصل روسى به فارسى با تحقيقات نوين به قلم محمد عباسى، تهران، اميركبير،1336، ص‏216.
8- مقدسى، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، اعادت طبعه بالاوفست مكتبة المثنى ببغداد، الطبعة الثانيه، مطبعة بريل،1909 المسيحية، ص‏439; و براى آگاهى بيشتر از رجال بزرگ صوفيه اين ايام ر.ك: ذبيح‏الله صفا، ج 1/255 و زين‏الدين كيائى نژاد، صص‏129-130.
9- اسرار التوحيد، صص‏47-50.
10- همان، صص‏77-78.
11- آقا محمدجعفر بن آقا محمدعلى بن وحيد بهبهانى، فضايح الصوفيه، تحقيق مؤسسه علامه مجدد وحيد بهبهانى، قم، انتشارات انصاريان،1413 ه . ق، صص‏39-40.
12- عبدالحسين زرين‏كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، اميركبير،1366، ص‏9.
13- آقا محمود بن آقا محمدعلى بن وحيد بهبهانى، تنبيه الغافلين و ايقاظ الراقدين، در ضميمه فضايح الصوفيه، صص‏87-88.
14- همان، صص 88-89 به نقل از السهام المارقه: 21 (مخطوط).
15- الحر العاملى، محمدبن الحسن، الاثناعشرية، نمقه و علق عليه و اشرف على طبعه مهدى اللازوردى و محمد درودى، قم، دارالكتب العلميه، 1400 ه . ق، ص 44.
16- براى آگاهى بيشتر درباره رديه‏هاى مهم بر صوفيه ر.ك: الحر العاملى، ص 14، كه تعداد 18 رديه بر صوفيه را در پاورقى آورده است و نيز ر.ك: همين كتاب صص‏46-53 كه تعداد 12 نفر از بزرگان شيعه در رد بر صوفيه تاليفاتى دارند و همچنين ر.ك: آقا محمود، صص 102-109 كه تعداد 120 عنوان كتاب در رد بر صوفيه را مسطور كرده‏اند.
17- رجال نجاشى، ص‏286.
18- آقا بزرگ، الذريعه الى تصانيف الشيعه، چاپ دوم، بيروت، دارالاضواء،1403 ه . ق، ج 10/185.
19- مهدى صباحى، معرفى آثار موجود مرحوم شيخ مفيد، مقالات فارسى كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، ناشر كنگره هزاره شيخ مفيد، 1372، ش‏56، ص‏160.
20- عبدالعزيز الطباطبائى، حياة الشيخ مفيد و مصنفاته، القسم الثانى، الكتب المفقوده، المقالات و الرسالات، المؤتمر العالمى بمناسبة الفيه لوفاة الشيخ مفيد، ج‏1/332.
21- الحر العاملى، ص‏51.
22- همان، صص‏53،46، 21.
23- مقدس اردبيلى، حديقة الشيعه، بى‏جا، انتشارات گلى، چاپ دوم، 1361، ص‏598; آقا محمدجعفر، صص‏39-40; آقا محمود، صص 8-9 و 88-92 و 94; آقا محمدعلى كرمانشاهى، خيراتيه در ابطال طريقه صوفيه، تحقيق سيد مهدى رجائى، قم، انتشارات انصاريان، 1412 ه . ق، 1/30 و ج 2/153 - 154.
24- عبدالحسين زرين‏كوب، ارزش ميراث صوفيه، چاپ پنجم، اميركبير، 1362، ص‏62.
25- ذبيح‏الله صفا، 1/257.
26- همان، 1/257 به نقل از كامل ابن اثير، حوادث سال 322.
27- هجويرى، كشف المحجوب، دارسة و ترجمة و تعليق، دكتورة اسعاد عبدالهادى قنديل، شرف على اصدارها محمد توفيق عويضه، مصر، 1394 ه . ق، ص‏343.
28- پروفسور لوئى ماسينيون، مصايب حلاج، ترجمه سيد ضياءالدين دهشيرى، بى‏جا، بنياد علوم اسلامى، 1362، ص‏361.
29- الحر العاملى، ص‏53.
30- همان، ص‏31.
31- همان، ص‏114.
32- همان، ص‏113. آيه ذكر شده از سوره بقره، آيه‏9.
33- همان، ص‏46.
34- آقا محمد على كرمانشاهى، 2/432.
35- همان، 2/418 و نيز نك: الحرالعاملى، ص‏51.
36- آقا محمدعلى كرمانشاهى، 2/418.
37- مقدس اردبيلى، ص‏605.
38- همان، ص‏601.
39- همان، ص‏569.
40- همان، صص 592-593.
41- آقا محمدعلى كرمانشاهى، 2/149 به نقل از فروع كافى،3/369.
43- مقدس اردبيلى، صص 602-604.
43- آقا محمدعلى كرمانشاهى، 1/31. و براى آگاهى بيشتر از احاديث در نكوهش و مذمت صوفيه كه شيخ مفيد به سلسله سند روايت كرده است. ر.ك: همان 1/31-39.

منبع: سایت حوزه