الحمد لله رب العالمین و الصلاة والسلام على نبینا محمد وعلى آله الطاهرین وصحبه المکرّمین و التابعین لهم باحسان الى یوم الدین.

پیامبر گرامی اسلام(ص) خود هم برخوردار از ویژگی مدارا و تسامح با مردم و سهولت در تشریع احکام بود و هم مأمور به این دو ویژگی بود؛ این دو ویژگی از جمله خصوصیات شاخص بسیاری از خصلت‌ها و صفات، ‌آداب رفتاری و معاشرتی و اوامر و نواهی آن‌حضرت(ص) بود چنانکه خداوند نیز درباره‌اش می فرماید: «وانک لعلی خلق عظیم» (سوره قلم -4) (و براستی تو را خویی است سترگ.) این تسامح و ساده گیری، دارای شواهدی در کتاب و سنت است:

مدارا و تسامح در قرآن مجید. که در آیات متعددی به شرح زیر بدان اشاره شده است:

آیة یکم: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله یحب المتوکلین» (سورة آل عمران -159) (پس با بخشایشی از سوی خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می بودی، از دورت می پراکندند‌؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ کاری کردی، به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد.)

در این آیه، عناصر چندی از تسامح و رواداری در رفتار و اخلاق گردآمده که هر کدام شایسته توجه و تأمل و دقّت و بحث و بررسی است:

1- نرمخویی در گفتار و کردار و همزیستی با مردم، نکته قابل توجه در این آیه همچون بسیاری از آیات شریفة دیگر، گردآمدن ویژگی نرمش، تشویق و ترغیب به نرمخویی و هشدار و زنهار نسبت به ضدّ آن یعنی درشتخویی و سنگدلی است و تنها به یکی از دو جنبه نقطه مقابل نرمخویی بسنده نکرده و هر دو مفهوم یعنی درشتخویی – که خشونت و شدّت در گفتار و کردار است- و سنگدلی – که خشم و سختی درونی است – را مطرح کرده است‌؛ چنین شیوه‌ای یعنی گردآوردن امر به چیزی و نهی از ضد آن، ‌اصلی قرآنی است که در مبحث ویژگی‌های احکام اسلامی در همین مقاله بدان خواهیم پرداخت.

2- نتیجه و حاصل عمل را با بیان نتایج عکس آن، یعنی پراکندگی مردم از گرد پیامبر اکرم(ص) مطرح کرده است که عکس آن یعنی گرد آمدن مردم و روی آوردن ایشان در صورت رفتار نرم نیز قهراً به عنوان نتیجة نرمخویی مطرح می‌گردد.

3- بخشش آنها در صورت خطا و لغزش و بروز رفتار نادرست که بخشش را همواره از جمله عوامل حسن معاشرت و مدارای با مردم در نظر گرفته‌اند.

 4- بخشش ومغفرت که خود تعبیر دیگری از عفو و گویای قصور و کوتاهی انجام گرفته از سوی فرد مورد بخشش است که جمع آنها نیز گویای همزیستی شایسته با فرد خطا کار و خوشرفتاری با اوست.

5- رایزنی با آنان که خطا کرده‌اند و مرتکب لغزش شده‌اند که این اوج خوشرفتاری و پاسخ بدی با خوبی و نیکویی است؛ زیرا رایزنی و مشورت، نشانه صلح وصفا و عدم خصومت درونی و برونی است که میان دو دوست و رفیق تحقق می یابد؛‌ رایزنی، نشانة برادری و دوستی و اعتماد میان طرفین و حاکی از برطرف گشتن همة کینه‌ها و دشمنی‌ها و خصومت‌ها و دلخوری‌هاست.

 6- و سرانجام بخش آخر آن توکّل بر خدا در تمامی موارد یاد شدة نرمخویی و بخشش و مغفرت و رایزنی است و بدین معناست که اگر بر خدا توکل کردی نه تنها زیانی نخواهی دید که خداوند نیز توکل کنندگان را دوست می دارد.

بنابراین سیاق آیه با دربرگیرندگی این عناصر شاخص، اوج خوش‌رفتاری و رواداری و مدارا با مردم را به نمایش می گذارد.

آیة دوم: «خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین» (سورة اعراف - 199)(گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی برگردان.)

خداوند متعال در این آیه نیز سه ویژگی رفتاری با بدکاران را مطرح کرده که جملگی مستلزم مدارا و خوشرفتاری است :

1- در پیش گرفتن عفو و بخشش و گذشت نسبت به اخلاق و مازاد بر احتیاج اموال مردم؛ این نکته در آیه دیگری نیز مطرح گشته است: «ویسالونک ماذا ینفقون قل العفو» (سورة بقره -219) (و از تو بپرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز سالانه را.) در تفسیر این آیه، افزون بر قوت سالانه و با در نظر گرفتن میزان مصرفی میان اسراف و امساک، گفته شده است و بهر حال واژة "العفو" در بردارندة سادگی و سهولت داد و ستد است.

2- فرمان به کارهای عرفی و نیکو یعنی به عادات پسندیده و نیکوی عقلی و شرعی مردم و آنچه میان ایشان متعارف گشته است.

3- رویگردانی از نادانان. بدین معنا که هر چند جهل و نادانی و نابخردی، گناهی قابل مجازات است ولی آنانرا عذر بنه و از ایشان درگذر و با نادانی و سفاهت ایشان با بردباری و حلم، برخورد کن.

آیة سوم: «ولا تستوی الحسنة ولا السیئة ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوة کانه ولى حمیم * وما یلقاها الا الذین صبروا وما یلقاها الا ذو حظ عظیم .» (سورة‌فصلت آیه‌های 34و35) (نیکی با بدی برابر نیست؛ به بهترین شیوه، دیگران را از چالش با خود باز دار، تا گاه آنکس که میان تو و او دشمنی‌ای است، چون دوستی مهربان گردد * و این را جز آنان که شکیب می ورزند و آنان که بهره‌ای سترگ دارند، نمی پذیرند.)

در این دو آیه نیز عناصری از مدارا و رواداری -  و آنچه لازمة آنهاست- در رویارویی با بدی و بدکاران، گرد آمده است:

1- سخن با یادآوری این اصل مسلّم و پذیرفته نزد همة خردمندان آغاز شده است: بدی با خوبی در زشتی و زیبایی برابر نیستند؛ در داد و ستد و در مجازات وپاداش نیز برابر نیستند؛ زیرا کاملا مسلّم است که پاداش بدی، بدی و پاداش نیکی، نیکی است و نه عکس آن.

2- پس از پذیرش این اصل مسلّم بر این نکته انگشت گذارده شده که پیامبر اکرم(ص)- و هر مخاطب کلام الهی- مأموریت دارد پاداش ها را معکوس گرداند وبدی را با خوبی بیشتر- و نه با خوبی خالی بلکه خوبی بیشتر و والاتر- و نیکی بالاتر و بالاترین نیکی‌ها، پاسخ گوید و این یعنی اوج مدارا و تسامح نسبت به بدکاران.

3-و سرانجام بر نتیجه‌گیری از این کار، انگشت گذارده و یادآور می شود که ای بسا به یکباره با دشمنی روبه رو خواهد شد که به دوستی مهربان تبدیل می گردد. ولی سیاق آیه در بیان این نتیجه نیز اوج بلاغت ورسایی در سخن را نشان می دهد؛ زیرا با حرف (اذا- ناگاه) فجایی آغاز می گردد، گویی در پی اعلام نکته‌ای ناگهانی است که کسی انتظار وقوعش را ندارد و در این حالت نیز نمی گوید: دشمنت، دوست تو می گردد بلکه می گوید: آن‌کس که میان تو و او دشمنی‌ای است، چون دوستی مهربان گردد، بنابراین میان او و دشمنش را که دشمنی بوده، دوستی آن‌هم از نوع مهربانش، ایجاد کرده است و این اوج دوستی و محبت و مهربانی است. این در آیه اول و در آیة دوم نیز خاطر نشان کرده که این مجازات را تنها کسانی که شکیبایی می کنند و تحت تأثیر عواطف و احساسات خصمانه در برابر بدی و بدکاران قرار نمی گیرند و تحمل می کنند و بردباری به‌خرج می دهند و خود را کنترل می‌کنند، متحمل می گردند و می توانند چنین مجازات معکوسی را در نظر گیرند.

آیة دوم  به این نیز بسنده نمی کند و بر ویژگی "کنترل نفس"این‌را نیز می افزاید که کسانی توان تحمل این جنگ روانی را دارند که از بهرة سترگی از بردباری برخوردار باشند و به لحاظ درونی نیز قدرت و توان بالایی داشته و بر عواطف خود کاملاً چیره شده باشند. نظیر این دو آیه، آیات دیگری نیز وجود دارد :

1- «والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلاة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیة ویدرء بالحسنة السیئة اولئک لهم عقبى الدار .»(سوره رعد- 22) (و آنان که در پی خشنودی پروردگارشان، شکیبایی پیشه می‌کنند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه ما روزی آنان کرده‌ایم، پنهان و آشکار می بخشند و به نیکی، بدی را دور می دارند، آنان نیک فرجامند.)

این صفات مؤمنانی است که به مرتبه کمال ایمانی رسیده‌اند؛ زیرا دور کردن بدی‌ها با نیکی، از جمله خصلت‌های والای پرهیزکاران بشمار می رود.

درهمین آیه مقایسه‌ای میان این حقیقت با شکیبایی و طلب رضای پروردگار و برقراری نماز و بخشیدن آشکار و نهان از آنچه خداوند روزیشان کرده است، به‌عمل آمده و هم در این آیه و هم در آیة 24 از همین سوره، تکرار شده که فرجام نیک، از‌ آن چنین کسانی است.

2- «اولئک یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا ویدرءون بالحسنة السیئة ومما رزقناهم ینفقون» (سورة قصص - 54)  (آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیده‌اند، دو بار به آنان داده می شود و بدی را با نیکی دور می‌سازند و از آنچه روزیشان کرده‌ایم، می‌بخشند.) این آیه وآیة قبل از آن در شأن اهل کتاب نازل شده و آنانرا با اوصافی توصیف کرده است تا آنجا که می گوید:" آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیده‌اند، دو بار به آنان داده می شود و بدی را با نیکی دور می سازند.." علت پاداش دوباره به آنان نیز دو نکته است که هر دو در پیوند با مدارا و تسامح است: شکیبایی و دور ساختن بدی‌ها با نیکی‌ها.

3- «ادفع بالتی هی احسن السیئة نحن اعلم بما یصفون»(سورة مؤمنون-96‌) (بدی را با دوستی که نیکوتر است دور کن؛ ما به آنچه وصف می کنند، داناتریم.)

شگفت اینکه این آیه در پی بیان آن‌دسته از اوصاف و کردار مشرکان که سزاوار عقاب و مجازاتند- آمده است با این‌حال خداوند متعال پیامبر خود را فرمان داده که بدی‌هایشان را با آنچه که بهتر است – خوب نه، بهتر- پاسخ گوید و در پایان نیز اطمینانش می‌دهد که او خود از توصیفی که مشرکان برای خدا دارند و برایش فرزند و شریک قایل می شوند، با خبر و داناست.

4و5:«والذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون * وجزاء سیئة سیئة مثلها فمن عفا واصلح فاجره على الله انه لا یحب الظالمین* ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل * انما السبیل على الذین یظلمون الناس ویبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم * ولمن صبر وغفر ان ذلک لمن عزم الامور» (سورة شوری آیات 39 تا 43) ( و آنان که چون بدیشان ستم رسد، داد خود می ستانند * و کیفر هر بدی، بدی‌ای مانند آن است، پس هر که در گذرد و به راه آید پاداش وی بر خداوند است، بی گمان او ستمگران را دوست نمی دارد * و هر کس پس از ستم دیدن دادستاند بر اینان ایرادی نیست * ایراد تنها بر کسانی است که به مردم ستم می‌ورزند و نا حق در زمین سرکشی می کنند، اینان عذابی دردناک خواهند داشت * و هر آنکه شکیب ورزد و در گذرد، بی‌گمان این از کارهایی است که آهنگ آن می کنند.) با آوردن متن این آیات شریفه و با بحث و بررسی آنها سخن را به درازا نمی کشانیم. می توانید آیات عفو، توبه، غفران، مرحمت، شکیبایی و احسان و نیکی و امثال آنها را از نظر بگذرانید تا ببینید که چه اندازه رواداری و مدارا در آنها، نهفته است. کافی است خاطر نشان سازیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود رحمتی برای جهانیان فرستاده شده است: «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»  (سورة انبیاء - 107) (و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.) و اگر می خواهید میزان رحمت و مهربانی او یعنی پیامبر اکرم را بدانید، این آیه را از نظر بگذرانید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رؤوف رحیم» (سورة توبه - 128) (بی گمان پیامبری از میان خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست؛‌ با مؤمنان مهربانی بخشاینده است.)

مدارا و رواداری در سنّت که به فراوانی مطرح شده است  و ما در این نوشته، تنها به دو واقعه از رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به دشمنان سر سخت خود بسنده می کنیم که یکی به مشرکان در مکه و دیگری به منافقان در مدینه مربوط می شود و هر دو پس از هجرت اتفاق افتاده است:

مشرکان مکه که عمدة آنها از قریش و بسیاری از ایشان از خویشان پیامبر اکرم  و نزدیکان آن‌حضرت بودند و ما با مطالعة زندگی پیامبر و مروری برآیات و سوره‌های مکّی، می توانیم به  میزان آزار واذیت‌ها و تکذیب‌ها وتمسخرها و سرزنش‌ها و عتاب آنان نسبت به پیامبر اکرم(ص) پی ببریم؛ روند آزار ایشان چنان بود که وی ناگزیر به هجرت از مکه به مدینه گردید و پیش از آن نیز گروهی از مؤمنان، ناگزیر از هجرت به حبشه شده بودند ولی همین پیامبر(ص) پس از فتح مکه در سال هشتم هجری این مشرکان را مورد خطاب قرار داد و فرمود : "با توجه به برخوردی که در مکه پیش از هجرت و در مدینه پس از هجرت با من داشته و آن جنگ‌هایی که بر من تحمیل کرده‌اید، انتظار دارید چه رفتاری با شما داشته باشم؟ گفتند : انتظار داریم که برادری بزرگوار و پسر عمویی ارجمند برای ما باشی. حضرت  فرمود:«بروید که شما همگی آزادید.»

و در مورد منافقان مدینه، آنان از همان اولین روز ورود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه، نفاق و دورویی آغاز کردند، سردمداران این معرکه نیز "عبدالله بن ابی" و بسیاری از یاران او بودند؛‌ آنها شب و روز و بویژه در جنگها توطئه می‌چیدند؛ از غزوة احد گرفته تا غزوة تبوک، کاری جز ایفای این نقش، نداشتند. پیامبر خدا(ص) و مؤمنان چنان گرفتاری‌هایی از دست ایشان می کشیدند که کتابهای سیره و تاریخ پیامبر و نیز در آیات مدنی بسیاری از جمله آیات نخستین سورة بقره و تمامی سورة منافقون و غیره، سرشار از داستان این نفاق و توطئه چینی‌هاست.

ولی با این حال، پیامبر اکرم، با "عبدالله بن ابی" و یارانش تا آخرین روز زندگی این فرد منافق، مدارا کرد تا جایی‌که پس از مرگ وی، بر جنازه‌اش حضور یافت و نماز میّت بر وی خواند و این افتخار را نصیب او ساخت که با  پیراهن مبارک خود، او را کفن کرد  و هرگز به توصیة یاران خود مبنی بر قتل "عبدالله بن ابی" و یا خودداری از نماز بر جنازة او، وقعی ننهاد؛ یاران آن‌حضرت(ص)، خواهان قتل تمام منافقین بودند ولی آن‌حضرت(ص) خوش‌رفتاری و مدارای با این منافقان را ادامه داد چون اخلاق والا و صفات پسندیده‌اش چنین حکم می کرد. بدون تردید، مصلحت نیز در همین رفتار بود چه وقتی بتوان با خوش رفتاری و چنین اخلاقی، مشکلی را حل کرد، شایسته نیست شیوه‌های دیگری اتخاذ گردد؛ این نمونه‌ای از مدارا و رواداری و تسامح در رفتار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که نمونه‌های فراوان دیگری نیز می توان ارایه داد.

جنبة دیگر رواداری و مدارا، در تشریع احکام اعم از احکام برگرفته از آیات قرآنی یا استخراجی از سنت شریف نبوی و یا قواعد فقهی و احکام کلی فقه است:

از آیات قرآنی، تنها یک آیه در خصوص عسر و یسر (دشواری و آسانی) و دو آیه دربارة حَرَج (تنگنایی) را یاد آور می شویم:

1- «یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر»(سورة بقره- 185)(...خداوند برای شما آسانی می خواهد و برایتان دشواری نمی خواهد.) این بخش از آیه در ضمن آیه روزه‌ آمده که خداوند متعال دو گروه از مسلمانان یعنی بیماران و مسافران را از گرفتن آن مستثنی کرده و فرموده است: «ومن کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر» (سورة بقره- 185)(پس هر کس بیمار یا در سفر بود شماری‌ چند از روزهای دیگر، روزه بر او واجب است خداوند برای شما...) و در راستای رفع دشواری و آسان کردن کارها، روزه گرفتن را به پس از ماه مبارک رمضان موکول کرده است.

2-«ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج»(سورة مائده- 6) (خداوند نمی‌خواهد شما را در تنگنا افکند...) این جمله نیز در ضمن آیة وضو و با جایگزینی تیمم برای بیماران و مسافران و کسانی که موفق به یافتن آب نمی شوند، مطرح شده است.

3-«وجاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم وما جعل علیکم فی الدین من حرج» (سورةحج - 78)(و در راه خداوند چنان که سزاوار جهاد در راه اوست، جهاد کنید. او شما را برگزید و در دین، هیچ تنگنایی بر شما ننهاد.)

از این آیه نیز خداوند متعال پس از آنکه مردم را فرمان جهاد داد و از آنان خواست آن‌گونه که سزاوار است جهاد کنند، خاطر نشان ساخت که او این امت را در میان امت‌های دیگر، برگزیده و در دینشان، تنگنایی برای آنان قرار نداده است. از این سه آیه قاعده‌ای فقهی ناشی شده که در همة احکام فقهی جاری و ساری است؛ قاعدة مزبور همانا قاعدة "عسر و حرج" است که فقها آنرا هم در علم اصول فقه و هم در علم قواعد فقهی، مطرح کرده و بحثهای مفصلی در موضوع، حکم و شرایط و جنبه‌های دیگر آن بعمل آورده‌اند.

جالب توجه اینکه نفی عسر و حرج در این آیات سه گانه، به عنوان استثناهایی بر احکام طهارت و روزه و جهاد مطرح شده است ولی در شریعت اسلامی این نفی، بر همة اصول عمومیت پیدا کرده است. وقتی خداوند متعال می گوید:«یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر» (آیه قبلی از سوره بقره - 185) با محتوای ایجابی و سلبی که دارد، در واقع تأکید و همراهی با اصلی است که آنرا یادآور خواهیم شد و زبان و بیان و سیاقش، بیان طبیعت احکام اسلامی است و تنها مختص استثناها و حالتهای اضطراری نمی گردد درست مانند آیه دیگریعنی: «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج» (سورة مائده- 6) و نیز روشنتر و آشکارتر در بیان طبیعت دین در این آیه : «وما جعل علیکم فی الدین من حرج» (سورة حج – 78) که کلمة دین شامل همة احکام و حتی عقاید و معارف و آداب و سنن در اصل تشریع ونیز موارد اضطراری می‌گردد.

از جمله آیاتی که وی‍ژگی رواداری‌و تسامح احکام اسلامی را به ما نشان می دهند آیه‌ای از قرآن در وصف پیامبر اکرم  در تورات و در شماری از احکام تشریعی خردمندانه آنست:«ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم...»(سورة اعراف -157) (... و بار تکلیف‌های گران و بندهایی را که بر آنها بسته بود از آنان بر می‌دارد...) یعنی که این پیامبر، در ضمن احکام شرعی که می آورد بار سنگینی از تکالیف سخت و دشوار را از دوش پیروان خود و آنچه که همچون غل وزنجیر بر گردن یهودیان سنگینی می کرد، برمی دارد و نیز این آیه : «یرید الله ان یخفف عنکم وخلق الانسان ضعیفا» (سورة نساء - 28) (خداوند بر آنست تا بر شما آسان گیرد و آدمی را ناتوان آفریده‌اند.)

از جمله ویژگی‌های تشریع اسلامی، جمع بین سهولت وسادگی از یک سو و مصلحت از سوی دیگر از ابتدای کار و در ادامة کار است؛ ما این نکته را در احکام فقهی فراوانی می بینیم که با رعایت وضع و حال مردم تشریع شده‌اند ولی با مطرح شدن عذرهایی، آنها را تعویض یا ساقط کرده و یا حکم آسانتری را جایگزین آنها ساخته است؛ درست مثل تیمّم بدل از وضو وغسل یا قضای انجام کاری به جای ادای آن در وقت معین و یا اسقاط نماز از زن حائض و تأخیر روزه بر وی یا اسقاط حج و جهاد از مستمندان و بیماران و ضعیفان و نفی گناه از فرد نابینا و گنگ و بیمار در خوردن از خانة خویشان خود...: «لیس على الاعمى حرج ولا على الاعرج حرج ولا على المریض حرج ولا على انفسکم ان تاکلوا من بیوتکم او بیوت آبائکم او بیوت امهاتکم او بیوت اخوانکم او بیوت اخواتکم او بیوت اعمامکم ...» (سورة نور-61) (بر نابینا گناهی نیست و بر گنگ گناهی نیست و بر بیمار گناهی نیست و نه بر خود شما که از خوراک و آذوقه خانه‌های خویش بخورید یا از خانه‌های پدرانتان، یا خانه‌های مادرتان، یا خانه‌های برادرتان یا خانه‌های خواهرتان یا خانه‌های عمویتان و... ) یا آنچه در بارة پیامبر (ص) و مؤمنان در خصوص همسران طلاق دادة پسر خواندگانشان باید در نظر گیرند و در آیات 37 و 38 از سورة احزاب، مطرح شده است.

و نیز در این امر یعنی جمع میان سهولت و سادگی و مصلحت در تشریع، می توان به عرصة عبادات و جز آن نیز اشاره کرد که فریضه‌ها و مستحبات را در آنها مطرح کرده است و هر عبادتی و حتی هر عملی دارای بخش‌های فریضه‌ای (واجب) و بخش‌های سنّتی به معنای مستحبّی است. در هر نمازی ذکرها و افعال واجب و ذکرها و افعال مستحبی وجود دارد؛ در نماز و حج و غیره نیز چنین است.

از دیگر ویژگی‌های تشریع اسلامی، جمع میان فرمان به یک چیز و نهی از ضد یا عکس آنست که به عنوان اصلی قرآنی مطرح است و قرآن آنرا در بسیاری از آیات به عنوان تأکید و توضیح و تسهیل کارها، تلقی کرده است:

از جمله مثلاً جمع بین امر به معروف ونهی از منکر در 9 آیة مکی و مدنی که از این قرارند:

1- «ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون» (سورة آل عمران- 104) (و باید از میان شما گروهی باشند که مردم رابه نیکی فرا می خوانند و به کار شایسته فرمان می دهند و از کار ناشایسته باز می دارند و اینانند که رستگارند.)

2- «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف وتنهون عن المنکر وتومنون بالله»  (سورة آل عمران- 110) (شما بهترین گروهی بوده‌اید که به عنوان نمونه برای مردم پدید آورده‌اند؛ که به کار پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند باز می دارید...)

3- «یؤمنون بالله والیوم الآخر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویسارعون فی الخیرات واولئک من الصالحین» (سورة آل عمران- 114) (به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و به کار شایسته فرمان می دهند و از کار ناشایست باز می دارند و به کارهای خیر می‌شتابند و آنان از شایستگانند.)

هر سة این آیه‌ها در سورة آل عمران آمده‌اند و امر به معروف و نهی از منکر را در خود یکجا گرد آورده اند و همراه با آن فراخوانی به خیر، شتاب به کارهای نیک و ایمان به خدا و روز جزا و نیز توصیف عاملان  به این کارها به رستگاران و صالحان و در نظر گرفتن این اعمال به عنوان ویژگی عمدة امت اسلامی و در آیه آخر به عنوان ویژگی‌های مؤمنان اهل کتاب، مطرح شده است. جالب توجه اینکه سه آیه پیاپی از سورة توبه نیزبه امر به معروف و نهی از منکر، انگشت گذارده‌اند و در آیة نخست، بر عکس آن یعنی امر به منکر و نهی از معروف به مثابة ویژگی‌های نفاق و منافقین، انگشت گذارده شده است:

1-«المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر وینهون عن المعروف ویقبضون ایدیهم نسوا الله فنسیهم ان المنافقین هم الفاسقون» (سورة توبه -67)(مردان وزنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان می دهند و از کار شایسته باز می دارند و در بخشش ناخن خشکی می ورزند؛ خداوند را فراموش کرده‌اند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بی‌گمان منافقانند که نافرمانند.)

2-«والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلاة ویوتون الزکاة ویطیعون الله ورسوله اولئک سیرحمهم الله»(سورة توبه -71) (و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان می دهند و از کار ناشایست بازمی دارند و نماز را برپا می دارند و از خداوند وپیامبرانش فرمان می برند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش می آورد.)

3-«التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود الله وبشر المومنین» (سورة توبه -112) (آنان توبه کنندگان، پرستشگران، ستایشگران، رهپویان (روزه داران یا جهاد گران یا گردشگران)، نمازگزاران، سجده‌کنندگان، فرمان دهنگان به کار شایسته و بازدارندگان از کار ناشایست و پاسداران حدود خداوندند و به چنین مؤمنان، نوید ده.)

ملاحظه می کنیم که در آیة اول، نهی از معروف و امر به معروف -  فرمان به کار زشت و بازداری از کارهای خوب – لازمة نفاق و بخل و فراموشی خدا و نافرمانی وفسق در نظر گرفته شده است ولی در آیه های دوم وسوم، امر به معروف ونهی از منکر، لازمة یک سری خصلت های نیک از جمله ایمان (به خدا)، اقامة نماز، ادای زکات و اطاعت از خدا و رسول و همچون ویژگی‌های توبه کنندگان و پرستندگان و ستایشگران و روزه داران و جهاد گران و سجود و رکوع کنندگان و پاسداران حدود الهی، دانسته شده است و برای اینان رحمت الهی درخواست شده و جملگی را به فرجام خوش، مژده داده اند.

از دیگر مواردی که خداوند متعال در قرآن مجید فرمان به آن و نهی از ضد آنرایکجا گرد آورده است، توجه به وحدت و نهی از اختلاف و تفرقه ازجمله در این آیه است:

«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا» (سورة آل عمران - 103)(وهمگان به ریسمان خداوند بیاویزید ومپراکنید.)

ما شاهد رعایت این اصل قرآنی در بسیاری از موارد مهم در یک آیه یا در آیات پیاپی هستیم، مواردی چون : کفر و ایمان، توحید و شرک، امانت و خیانت، عدالت و ستمگری، صلاح وفساد، الفت و دوگانگی، دوستی و دشمن‍ی، طغیان و سر به راهی، طاعت وعصیان، هشدار و زنهار، خشنودی و نفرت، خوبی و بدی، هدایت و گمراهی، راه راست و گمراهی، زشتی و زیبایی، بدبختی و خوشبختی، راه خدا و پیشگیری از راه خدا، نفاق و وفاق، خیر و شّر، اسراف و خشکدستی، استواری و ناپایداری، نفرت و مهرورزی، شنوایی و ناشنوایی، کوری و بینایی، وفای به عهد و نقض پیمان و... به نظر می رسد این اصل مورد توجه قرآنی، همانی است که در علم اصول به این صورت تجلی پیدا کرده است: "فرمان به چیزی، مستلزم نهی از ضدّ آنست."

از جمله ویژگی های آیات احکامی (تشریعی) قرآن آنست که در برخی از آنها به مصلحت یا مضرت حکمی اشاره شده تا مکلّفان کاملاً نسبت به مسئله آگاه باشند و در این عرصه، گاه میان مصلحت و مضرت، توازنی ایجاد شده است که به فقها، دستاویزی می دهد تا در بیان حکم شرعی و شیوة ترجیح یکی ازجنبه های مسئله بر جنبه‌های دیگر بویژه از نظر قائلان به "قیاس منصوص و غیر منصوص"، از آن استفاده کنند.

در این راستا می توان از آیة "الخمر والمیسر" یاد کرد : «یسالونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر ومنافع للناس واثمهمآ اکبر من نفعهما» (سورة بقره- 219) (از تو دربارة شراب و قمار می پرسند، بگو در این دو گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم نهفته است امّا گناه آنها از سود آنها بزرگتر است و...)

و دو آیة 90و 91 از سورة مائده که آنها نیز نزدیک به همین معنا را دارند: «یا ایها الذین آمنوا انما الخمر والمیسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون * انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة والبغضاء فی الخمر والمیسر ویصدکم عن ذکر الله وعن الصلاة فهل انتم منتهون» (سورة مائده – 90و91) (ای مؤمنان ! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب (بت های نصب شده در جاهلیت) و ازلام (تیرهای ویژه بخت‌آزمایی و فال زنی در جاهلیت) هر یک پلیدی یی از  کارهای شیطانی است، پس از آن دوری گزینید باشد که رستگار گردید. جز این نیست که شیطان بر آنست تا با شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه افکند و از یاد خداوند و از نماز، بازتان دارد، اکنون آیا دست می کشید؟)

و در مورد تسامح و رواداری تشریع  در سنّت شریف نبوی، کافی است این حدیث مشهور نبوی(ص) را از نظر بگذرانیم: «بعثت على الشریعة السمحة السهلة» (بر شریعتی آسان و ساده، مبعوث گشته ام)، آنحضرت (علیه السلام) در توصیف شریعت و آیین خود دو ویژگی را یکجا، گرد آورده است : سادگی و آسانی که به نظر می رسد دو توصیفی هستند که مراد از آنها بیان یک چیز یعنی سادگی شریعت است؛ این دو لفظ مترادف ولی با اندک دقتی در آندو متفاوت هستند:

تسامح در لغت به معنای نرمش و موافقت با مطلوب دیگری و در گذشتن از گناه و آسان گیری در موضوع است بنابر این ، آسان گیری لازمة تسامح است و بخشی از معنای آنرا تشکیل می دهد و تسامح به لحاظ معنا جامع تر از سهولت و سادگی است.

در کتاب: "فی فقه الاُولویات" نوشتة "دکتر قرضاوی"، صفحات: 71و72 روایاتی در این زمینه به نقل از آنحضرت (علیه السلام) و با استناد به کتاب "صحیح الجامع الصغیر"  آمده است.

از جمله اینکه :

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) فرمود : "ادیان پاک و آسان گیر، نزد خداوند دوست داشتنی تر است."

و نیز آنحضرت (علیه السلام) فرمود : "بهترین دین، ساده‌ترین دینهاست." و عایشه می گوید : "هر گاه پیامبر خدا با دو گزینه ای رو برو بود که باید یکی را برگزیند، آسانترین را -در صورتی که مستلزم گناه نبود- برمی گزید و اگر مستلزم گناه بود، مردم را از آن بر حذر می داشت."

پیامبر اکرم (علیه السلام) "ابو موسی" و "معاذ" را به یمن اعزام داشت و به ایشان چنین سفارش کرد:" آسان گیرید و سخت مگیرید و همواره مژده بخش باشید و دیگران را از خود مرانید و ..."

"دکتر قرضاوی " در بخشی از این کتاب با عنوان "اولویت آسان گیری و ساده گیری بر سخت گیری و دشوار گیری" بحث جامعی در این باره مطرح کرده است. در خصوص تسامح و رواداری سنّت در تشریع احکام به همین اندازه بسنده می کنیم و تنها به ذکر نمونه‌هایی از قواعد فقهی در این عرصه می پردازیم:

- از جمله آنچه که در پی طرح آیات عسر و حرج و به عنوان "قاعدة عسر وحرج" و گستردگ‍ی وجامعیت آن گفتیم.

- از جمله"قاعدة ضرر" که از گفته پیامبر اکرم (ص) بر گرفته شده است که فرمود: "لاضرر و لاضرار فی الاسلام" (در اسلام زیان رساندن وزیان دیدن وجود ندارد.) که البته به الفاظ گوناگون وبا تفسیرهای مختلف در معنای آن وارد شده است و علمای بزرگوار، بحث‌ها و رساله‌های گسترده‌ای در شرح این قاعده و اجرای آن بعمل آورده‌اند. ظاهر این قاعده عبارت از نفی زیان‌رسانی به دیگران است و ضرار نیز زیان دیدن و زیان رساندن دو نفر به یکدیگر است که این هر دو در اسلام، روا نیست؛ البته برخی‌ها گسترة این قاعده را از این هم فراخ تر دانسته و آنرا علاوه بر زیان رساندن به دیگران، زیان رساندن به خویشتن نیز تفسیر کرده‌اند و به‌هر حال، زیان رسانی، خشونت و تندی به‌دنبال دارد و این برخلاف تسامح و نرمش و مداراست.

- از جمله قاعدة برائت و بی‌گناهی در مورد بی‌اطلاعی و نادانی است که این در عبادات و اعمال و خورد و خوراک و ...، سهولت فراوانی را به‌دنبال دارد و بر اساس این قاعده، هر کاری که حرمتش دانسته نیست، حلال است و هر کاری که وجوب آن دانسته نیست، مباح تلقی شده و می توان ترکش گفت و این شامل برائت عقلی و شرعی هم هست [یعنی موجب تبرئه فرد می‌شود] که از "حدیث رفع" (رفع عن امتی تسع) (از امتم نه (9) چیز برداشته شده است) و همگی در جهت تسهیل کار مردم است، برگرفته شده است.

- و از جمله قاعدة شک در نمازاست که فراوانی شکّ، عدم توجه به آنرا ایجاب می کند.

- و از جمله قاعدة قصاص یا حکم قصاص است که خداوند متعال نیز فرموده است: «ولکم فی القصاص حیاة یا اولى الالباب» (سورة بقره -179) (و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگی نهفته است...) قصاص در همة موارد، راهی به سوی آرامش و نفی مشقّت و سختی‌هاست.

- و از جمله قاعدة پذیرش سخن مؤمن است مگر آنکه خود در معرض اتهام باشد.

- و از جمله قاعدة حمل هر کردار مؤمن بر صحت است که امر معاشرت و مبادلة اموال و دارایی و مشارکت در تجارت و کارهای این چنینی را بسیار ساده و آسان می سازد.

- و از جمله قاعدة ضمان که از این فرمودة پیامبر اکرم (ص) بر گرفته شده است : "گیرنده (چیزی) باید آنرا همان‌گونه که بود باز گرداند" که منجر به رفع نزاع ها و دشمنی‌ها و پیشگیری از زیان یا آسیب رساندن به (دارایی) دیگران می گردد.

- و از جمله قاعدة حرمت خون و مال و ناموس مسلمانان است که باعث برقراری امنیت و آرامش در خانواده و جامعه و میان بخش‌های‌ مختلف امت اسلامی می گردد.

- و از جمله قواعد قضا که مستند به این فرمودة پیامبر(علیه السلام) است: "ارایه دلیل از وظایف مدعی و سوگند، از سوی منکر آن است" که بسیاری از ادعاهای باطل را خنثی می سازد و حقوق مردم را پاس می دارد.

- و از جمله قاعدة نفی سبیل که‌ [اعمال] قدرت مردم نسبت به یکدیگر را محدود می سازد.

- و از جمله قاعدة "مقاصد" (اهداف) که تأثیر بسزایی در فقه و بویژه فقه اهل سنت دارد؛ آنچه را در این راستا ذکر کردیم شامل قواعد معروف فقهی است، احکام فقهی فراوان دیگری نیز وجود دارد که اجمالاً نشان می دهند اسلام دارای طبیعتی آسان و ساده و برخوردار از احکام و تشریعی تسامحی است.


منبع: مرکز مطالعات شیعه