مدرسه برای کودکان خردسال باغ کودک است. بنابراین، رفتار کودک «رشد می یابد» تا به «بلوغ» برسد. معلم می تواند این فرایند را شتاب دهد یا جهت حرکت آن را کمی تغییر دهد. معلم نمی تواند آموزش دهد، تنها می تواند به کودک در یادگیری کمک کند. استعاره راهنمایی در روان درمانی نیز مفهومی آشناست. فروید ادعا می کرد که شخص باید چندین مرحله مختلف رشد را طی کند، و اگر بیمار در یکی از این مراحل «متوقف» شود، درمانگر باید او را یاری دهد تا بندهای توقف را پاره کند و به پیش برود. حکومتها نیز به راهنمایی مبادرت می ورزند؛ برای مثال، زمانی که با معافیت مالیاتی، «رشد» صنعتی را تشویق می کنند و یا با ایجاد «جو» مساعد، روابط بین نژادها را بهبود می بخشند.
 
روش راهنمایی به سادگی روش آسانگیری نیست، اما معمولا از روش قابلگی ساده‌تر و از پاره‌ای مزایای آن برخوردار است. کسی را که صرفا به رشد طبیعی دیگران کمک می کند، نمی توان به سادگی به اتهام کنترل کردن دیگران مورد سرزنش قرار داد. رشد، توفیق خود فرد به حساب می آید که منعکس کننده آزادی، قدر و «تمایلات درونی» اوست؛ و همانگونه که باغبان را نمی توان مسؤول شکل نهایی چیزی که پرورش داده دانست، کسی که تنها به راهنمایی دیگران می پردازد، از هرگونه مسؤولیتی در قبال خراب از کار درآمدن آنان مبرا است. و با همه اینها، راهنمایی تنها تا آن اندازه که اعمال کنترل می کند، مؤثر است. راهنمایی کردن، یا گشودن در به روی فرصتهای تازه است یا بستن راه رشد در جهت های معین. تدارک دیدن فرصت، کار چندان مثبتی نیست، اما در عین حال، اگر احتمال انجام رفتار را افزایش دهد، نوعی کنترل به حساب می آید. معلمی که کار او به انتخاب مطالبی که دانش آموز باید مطالعه کند محدود می شود، و درمانگری که تنها به سفارش تغییر دادن شغل بیمار یا تغییر محیط زندگی اکتفا می کند، اعمال کنترل می کنند، هر چند تشخیص آن کار آسانی نیست.
 
آن جا که از رشد جلوگیری به عمل می آید، کنترل آشکارتر است. سانسور راه دسترسی افراد به مطالب مورد نیاز برای رشد را مسدود می کند؛ این کار در را به روی فرصتها می بندد. توکویل در آمریکای زمان خود شاهد این جریان بود: «اراده انسان‌ها خرد نمی شود، بلکه نرم و خم می گردد و به آن جهت داده می شود. مردم به ندرت برای انجام اعمال خاصی تحت فشار قرار می گیرند، اما غالبا از انجام اعمال دلخواه آنان جلوگیری به عمل می آید.» بنا به گفته رالف بارتون پری «کسی که تصمیم می گیرد چه راه‌هایی به روی افراد باز باشد، آنچه را که این افراد انتخاب کنند، او کنترل می کند. به نسبتی که فرد از دستیابی به هرگونه اندیشه وعقیدهای محروم است، یا به نسبتی که دامنه افکار و عقاید در دسترس او محدود باشد، آزادی او هم محدود است.» زیرا «محرومیت از آزادی» به معنی «کنترل شدن» است.
 
بی تردید، ساختن محیطی که در آن شخص رفتار کارآمد را به سرعت کسب کند و به این رفتار ادامه دهد، کار با ارزشی است. در ساختن چنان محیطی ممکن است عوامل مخل را حذف کنیم و در را به روی فرصتها بگشاییم، و در استعاره راهنمایی با رشد هم نکات عمده همینها است؛ اما آنچه مسؤول تغییرات ایجاد شده به حساب می آید، وابستگی‌هایی است که ما ترتیب می دهیم نه شکوفا ساختن الگوهای از پیش تعیین شده.
 
ژان ژاک روسو Jean - Jacques Rousseau از خطرات کنترل اجتماعی آگاه بود، و فکر می کرد برای اجتناب از این کنترل‌ها می توان فرد را متکی به چیزها بار آورد نه به مردم. او در کتاب امیل Emile  نشان داد که چگونه کودک می تواند درباره چیزها، از خود چیزها دانش بیاموزد نه از کتابها. روشهایی که او توصیف کرده متداول است، و سبب این امر تأکید جان دیویی بر تبدیل کلاس درس به محیطی شبیه به زندگی واقعی است.
 
یکی از امتیازهای اتکا به چیزها، به عوض اتکا به مردم، جلوگیری از اتلاف وقت و نیروی دیگران است. کودکی که با تذکر پدر و مادر روانه مدرسه می شود متکی بر آنان است، اما کودکی که آموخته است تا به ساعت و سایر ویژگیهای زمانی محیط پیرامون خود پاسخ دهد (نه به «احساس زمان») متکی بر چیزهاست، و از پدر و مادر خود تقاضای کمتری دارد.
 
امتیاز مهم دیگر اتکاء به چیزها، در عوض اتکاء به مردم، این است که وابستگی‌های مربوط به چیزها از وابستگی‌هایی که دیگران تدارک می بینند، دقیق تر است و رفتارهای مفیدتری را شکل می دهد، ویژگیهای فیزیکی محیط از هر نوع یادآوری نافذتر و ظریف تر است. کسی که رفتارش در هنگام راندن اتومبیل با پاسخ اتومبیل شکل داده شده از کسی که از دستورات پیروی می کند، ماهرانه تر عمل می کند.
 
اما چیزها به سادگی کنترل را به دست نمی گیرند. شیوه‌های توصیف شده به وسیله روسو آسان نیستند، و اغلب کارگر نمی افتند. وابستگی‌های پیچیده ای که چیزها را شامل می شود «از جمله افراد که به طور غیرعمدی» رفتار میکنند در طول زندگی فرد، بدون کمک، بر او تأثیر چندانی ندارد؛ واقعیتی که به دلایلی که بعدأ ذکر خواهیم کرد، بسیار مهم است. همچنین باید خاطرنشان سازیم که کنترل اعمال شده به وسیله چیزها ممکن است مخرب باشد. دنیای چیزها ممکن است ستمگر باشد. وابستگیهای طبیعی مردم را وادار می کند تا به طور خرافی رفتار کنند، خطرات شدید و شدیدتری متحمل شوند، تا سرحد از پا در آمدن کار کنند، و غیره. تنها ضد کنترل إعمال شده از سوی محیط اجتماعی می تواند از این پیامدها جلوگیری کند.
 
منبع: مبانی فلسفی تعلیم وتربیت، هوارد آ. اوزمن و ساموئل ام. کراور،مترجمان: غلامرضا متقی فر، هادی حسین خانی، عبدالرضا ضرابی، محمدصادق موسوی نسب و هادی رزاقی،صص375-373، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ دوم، 1387