قضا و قدر، در قلمرو تشریع و قانون نیز وجود دارد. قدر تشریعی، بدین معناست که خداوند متعال، افعال اختیاری انسان را اندازه گیری کرده، بر اساس مصالح و مفاسدی که دارند، آنها را به واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح، تقسیم کرده و اندازه و مقدار پاداش آنها را معین نموده است. قضای تشریعی، آن است که خداوند، فرمان اجرای قدر تشریعی را صادر کرده است.
 
قانون گذاری، با هدف، رابطه مستقیم دارد. فلسفه وضع قانون، رسیدن به هدف است. از این رو، نخست هدف در نظر گرفته می‌شود و سپس عوامل تأمین کننده و تهدید کننده آن شناسایی می‌شوند و آن گاه نسبت به عوامل تأمین کننده، امر می‌شود و نسبت به عوامل تهدید کننده، نهی صورت می‌گیرد. بنابراین، قانون، دو بعد «باید» و «نباید» و امر و نهی دارد. این جاست که موضوعاتی همچون واجب و حرام، در ادبیات دین شکل می گیرند. دین، چیزی را که تأمین کننده سعادت واقعی و شادکامی اصیل است، واجب می‌کند و آنچه را که تهدید کننده شادکامی باشد، حرام می‌داند. در رتبه بعد، موضوعاتی همچون مستحب و مکروه قرار می گیرند. مستحب‌ها، عوامل تأمین کننده‌ای هستند که در جه لزومشان به واجب‌ها نمی رسند. واجب‌ها اموری هستند که تحقق هدف زندگی یعنی شادکامی پایدار، بدون آنها ممکن نیست. در حالی که بدون مستحب‌ها امکان دستیابی به سطوح اولیه شادکامی وجود دارد (شادکامی حداقلی)؛ اما سطوح عالی تر آن، بسته به رعایت مستحب‌ها و تلاش های بیشتر است (شادکامی حداکثری). مکروه‌ها نیز عوامل تهدید کننده ای هستند که در جه لزومشان به حرام‌ها نمی‌رسد. حرام ها اموری هستند که با وجود آنها دستیابی به شادکامی پایدار، ممکن نیست. در حالی که با وجود مکروه ها امکان دستیابی به سطوح اولیه شادکامی، وجود دارد (شادکامی حداقلی)؛ اما سطوح عالی تر آن به دست نمی‌آید. در حقیقت، مکروه‌ها مانعی برای تحقق سعادت حداکثری‌اند.
 
بنابراین، تفاوت واجب‌ها با مستحب‌ها، و حرام ها و مکروه‌ها، در درجه لزوم و ضرورتشان است، نه چیز دیگر. از این رو، واجب‌ها با مستحب‌ها در گروه بایدهای قانون، و حرام‌ها و مکروه‌ها در گروه نبایدها قرار می گیرند. البته در بحث ما، تفاوت میان واجب و مستحب، و حرام و مکروه، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و بیشتر بر اساس همان باید و نباید بحث خواهیم کرد. از سوی دیگر، پاداش و کیفر اعمال نیز جزو قضای تشریعی به شمار می رود. خداوند متعال برای انجام یافتن بایدها، «پاداش» تعیین کرده و برای ترک نبایدها «کیفر» قرار داده است. این جاست که موضوعات ثواب و عقاب نیز معنا می‌یابند. جعل باید و نباید، پیش از عمل انسان قرار دارد و تحقق ثواب و عقاب، پس از عمل او، و در میان این دو، رفتار انسان قرار دارد که در بحث بعد به آن می‌پردازیم.
 
واکنش انسان، در دو مقام قابل بحث است: مقام عمل و احساس. چگونگی واکنش ما در مقام عمل، مفاهیم «طاعت» و «معصیت» را به وجود می آورد و در مقام احساس نفسانی، «رغبت» و «کرامت» را شکل می‌دهد. آنچه به بحث رضامندی ارتباط پیدا می‌کند، واکنش هیجانی و احساس نفسانی در برابر دو قلمرو بایدها و نبایدهای تشریعی است. به دیگر بیان، رضامندی از قوانین الهی در معنای عام خود، راضی بودن از تشریع های خداوند متعال (قضای تشریعی) به طور کلی است؛ اما از آنجا که قضای تشریعی، به دو بخش باید و نباید تقسیم می‌شود، رضامندی نیز به دو بخش رغبت و کراهت تقسیم می‌گردد. بر اساس برخی روایات، روح، دارای پنج مرتبه است: «روح الحیاة، روح الشهوة، روح القوة، روح الإیمان و روح القدس». انسان‌ها نیز به سه گروه طبقه بندی میشوند: «السابقون، أصحاب المیمنة و أصحاب المشئمة». معیار طبقه بندی نیز میزان بهره مندی افراد از مراتب روح است. اصحاب المشئمة، از سه مرتبه نخست برخوردارند؛ اصحاب المیمنة، از روح الایمان نیز برخوردارند؛ السابقون، تمام مراتب روح را دارا هستند.
 
آنچه به بحث ما مربوط می‌شود، ویژگی روح الشهوة است. ویژگی روح الشهوة، خواستن و تمایل پیدا کردن است. البته انسان به هر چه گرایش پیدا کند، از ضد آن گریزان می‌شود. لذا رغبت و کراهت، گرایش و گریز، محبت و نفرت، و مانند آن را باید با هم در نظر گرفت. رغبت و کراهت نسبت به طاعت و معصیت، از ویژگی های انسان های در مسیر است. در طرف مقابل، رغبت به معصیت و کراهت از طاعت قرار دارد که مربوط به گروه سوم و گاه، گروه دوم است. روح الشهوة کسانی که کاملا اهل گناه‌اند (اصحاب المشئمة) و کسانی که گاهی دچار گناه می‌شوند(اصحاب المیمنة)، نسبت به گناه، رغبت و نسبت به معصیت، کراهت دارد.
 
روح شهوت، گناه را برای او تزیین می‌کند. در این حالت، گناه، زیبا و خواستنی جلوه می‌کند که به کارکرد اصلی روح الشهوة مربوط است. در باب خداشناسی، آفرینش شناخت (معرفت) و انکار (جحود) را کار خداوند می‌داند و کسب اختیاری هر کدام را کار انسان. انسان، به خاطر شهوت ایمان، معرفت را برمی گزیند و به خاطر شهوت کفر، انکار را. میل و رغبت انسان، هم می تواند به ایمان تعلق بگیرد و هم به کفر. وانگهی به هر کدام که تعلق بگیرد، نسبت به ضد آن، کراهت و نفرت پیدا خواهد شد. اما اگر واکنش فرد به این موقعیت منفی باشد، از دستور خداوند متعال، دچار سخط می شود لذا نسبت به بایدها، کراهت و نسبت به نبایدها رغبت پیدا می‌کند؛ همان گونه که در اصحاب المشئمة و یا هنگامه گناه اصحاب المیمنة، وضعیت این گونه است. خداوند متعال، دلیل این امر را کراهت آنان از دستورهای الهی می‌داند. در جای دیگر، خداوند متعال، کسانی را نکوهش می‌کند و عاقبتشان را دوزخ که فرجام اهل شقاوت است می‌داند.
 
روشن شد که متعلق رضامندی، تقدیرهای الهی است. لذا رضامندی یعنی این که فرد، از تقدیرهای الهی به صورت کلی، رضایت داشته باشد؛ اما تحلیل عینی و ملموس رضامندی به آن است که ابعاد مختلف تقدیر در زندگی انسان شناخته شود. تقدیرهای زندگی به صورت عینی و مشخص، چهار حوزه را شامل می‌شود: خوشایندها و ناخوشایندها، و بایدها و نبایدها. از این رو، رضامندی در بعد خوشایند، آن است که انسان، داشته های خود را بشناسد و از آنچه خدا به او داده، خرسند باشد. در این حالت، فرد به پدیده «شکر» می‌رسد؛ چرا که در تفکر توحیدی، همه چیز را از خداوند می‌داند. لذا از او سپاس گزار می‌شود.
 
منبع: الگوی اسلامی شادکامی، دکتر عباس پسندیده، صص53-48، مؤسسه علمی فرهنگی دار‌الحدیث، قم، چاپ دوم، 1394