ز ما بودي، جدا بودن روا نيست

شاعر : اوحدي مراغه اي

يکي گفتي، دويي کردن سزا نيستز ما بودي، جدا بودن روا نيست
که نقش از نقشبند خود جدا نيستوجود خود ز ما خالي مپندار
که غير ار خواجه چيزي در سرا نيستسرايي ساختي اندر دماغت
که درد خويش بيني را دوا نيستبنه تن بر هلاک، از خويش بيني
غلط کردي که: بي ما رهنما نيستچو خودرايان به خود جستي تو، مارا
مبر نامش، که مرغ اين هوا نيستکسي کو از هواي خويش بگذشت
به جايي بايدت رفتن که جا نيستاگر زان بي‌نشان جويي نشاني
طلب کن سدره‌اي، کش منتها نيستدرين بستان ز بهر سايه‌ي سرو
که چون واقف شوي غير از خدا نيستمبين، اي اوحدي، غير از خدا هيچ