اي مکان تو از مکان بيرون

شاعر : اوحدي مراغه اي

سر امرت ز کن فکان بيروناي مکان تو از مکان بيرون
در جهاني و از جهان بيروندر وجودي و از وجود به در
از زمين وز آسمان بيرونآسمان و زمين تو داري، تو
خويشتن رفته از ميان بيرونفتنه‌اي در ميان فگنده ز عشق
نفسي نيستي ز جان بيرونساعتي نيستي ز دل خالي
اي تو از فکر اين و آن بيرونآن و اينت به فکر چون يابند؟
بينشاني و از نشان بيرونبنشيني و از نشستن خود
ز آخر و اول زمان بيرونآخر و اولي و بودن تو
اين سخن رفتش از زبان بيرونچون دل اوحدي زبون تو شد