اي مکان تو از مکان بيرون شاعر : اوحدي مراغه اي سر امرت ز کن فکان بيرون اي مکان تو از مکان بيرون در جهاني و از جهان بيرون در وجودي و از وجود به در از زمين وز آسمان بيرون آسمان و زمين تو داري، تو خويشتن رفته از ميان بيرون فتنهاي در ميان فگنده ز عشق نفسي نيستي ز جان بيرون ساعتي نيستي ز دل خالي اي تو از فکر اين و آن بيرون آن و اينت به فکر چون يابند؟ بينشاني و از نشان بيرون بنشيني و از نشستن خود ز آخر و اول زمان بيرون آخر و اولي...